سرخوشم یا خودم را به سرخوشی می زنم نمی دانم زمان زیادی گذ

سرخوشم یا خودم را به سرخوشی می زنم نمی دانم زمان زیادی گذشته است… باید کسی را برای درد و دل پیدا کنم باید با ثانیه ها قراری بگذارم که از راز نرسیدن به او کمتر بدانم کاش… می شد که بفهمی برای رسیدن به تو چقدر تغییر کرده ام ولی برای به تو رسیدن تغییر اساسی باید کرد... باید ثروتمند بود... آنقدر که به تو هم کمی تمایل دهد که به من فکر کنی
دیدگاه ها (۲)

آدم ها مثل کتابند برگرفته از مطالب جالب از روی بعضی ها باید ...

اره ما دخترا اینیم..............

پسر باید عاشق عشقش باشه..باید بهش بگ روسریتو بکش جلو...یا من...

پیرمرد از دختر پرسید:- غمگینی؟- نه.- مطمئنی؟- نه.- چرا گریه ...

از ترس تا اعتمادpart: 4 ...

یه نمههه، یه جایی خیلییی کوچیک خالی می بینم 🧐حرفای فن پیج: خ...

پارت معرفی

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑥تو زیبایی ؛ چو صلح در چشمانِ م...

مقدمهدر شهری که ثروت، قدرت می‌خرید و نام خانوادگی می‌توانست ...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟗چند هفته گذشته بودرفتار جیمین کم‌کم تغیی...

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 “𝑰 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖”𝑳𝒂𝒔𝒕 𝒑𝒂𝒓𝒕زمان زیادی گذشت.رابطه‌شا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط