چشمهایم را میبستم

چشمهایم را میبستم
دستش را دراز میکرد
برایم ستاره میچید
یکبار قد بلندی کرد
و خدا را ... بوسید
خودم دیدم
خودم طعم لبهایش را چشیدم
مرد من افسانه ای نبود
از جنس اسطورهها بود
از آن مردهایی که از لایِ کتابی آغوش باز میکنند و از تو قصه میسازند
مرد من از همان نسلی بود که هرگز نمیمیرد
نسل عشقهای بی کلام
مرد من یکبار کویر را پیوند زد به دریایِ بیکران
مرد من !!! مثل یک افسانه بود...
دیدگاه ها (۴)

❣️🍂... شایدنتوانم بیانش کنم اما #دوستت_دارم ان چنان عاشق #تـ...

ای عشق! چه در شرح تو جز عشق

تقدیم نگاه قشنگتون مهربونا 👌👏👏👏🌺🌷 لایکـــــــــ♥فالویادتون ن...

سلام عزیزای دل لطفا لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌...

سلام عزیزای دل لطفا لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌...

سلام عزیزای دل لطفا لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌...

سلام عزیزای دل لطفا لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط