خسته از عاشقی و ناز و اداهای توأم

خسته از عاشقی و ناز و اداهای توأم
خسته از حلقه ی آن زلف چلیپای توام

آمدم تا سر صحبت بگشایم رفتی
مانده ام از چه در این غمکده همپای توام!؟

شورها می زنم اینجا که ببینم رخ تو
روز و شب در صدد رؤیت سیمای توام

رخ نشانم که ندادی به چه می نازی تو؟!
من که در حسرت چشمان فریبای توام

می کشی با نگهت گاه مرا سوی خودت
گاه می رانی و من در کف سودای توام

عاشقی گفتن ِ از عشق نباشد تنها
گل من! مست شو از من که مسیحای توام


#عاشقانه
#ماریا_رادمهر
دیدگاه ها (۹)

آهو نگران است ، بزن تیر خطا را ...صیاد دل از کف شده ! تاکی ب...

پُرم از حسِّ تو و حادثه یِ دستانتشوق هر لحظه تفکر به لب خندا...

ای خنده ی تو ترجمه ی سوره ی مریمآغوش تو شیر و عسل و جامِ دما...

دلبرم ؛ خوبترم ؛, جان دلم لب بگشاتو بگوبا من حیران زچه رو خا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط