عشقممنوعه
#عشق_ممنوعه
#پارت_۱۰
تلفن رو قطع کردم و برگشتم و دیدم شایان با قیافه ای توهم پشت سرم ایستاده
از ترس ههههه بلندی کشیدم و گفتم:
_گندتت بزنن مگه مرض داری گاو داشتی سکتم میدادی
اخماش بیشتر تو هم رفت و گفت:
_با کی حرف میزدی؟
_چی؟
_میگم با کی حرف میزدی؟
_به تو چه؟
_تربچه جواب منو بچه
بچه دیگه سه سیقه ایه؟
_بچه و زهر مار بچه و درد
_هلن عصبیم نکن به کی گفتی عشقم به کی گفتی دوست دارم به کی گفتی بوس بوس هلننننن
پس فقط همین تیکه رو شنیده
_دوستم بنفشه
با فهمیدن اینکا دوستم بهم زنگ زده نفس راحتی کشید
_چرا برات مهمه؟
_مهم نیست
_شایان به خودت بیا
خواستم از کنارش رد بشم که بازومو گرفت و گفت:
_هلن رفتار عصرم اصلا درست نبود من ذهنم بهم ریخته بهتره هردومون فراموشش کنیم
بازومو از دستش کشیدم بیرون و گفتم:
_فراموش میکنیم جز این کار دیگه ای نمیتونیم بکنیم
و از کنارش رد شدم و رفتم
حالا هرکی ندونه فکر میکنه چه کاری هم کردیم همدیگرو نبوسیدیم که
یه صدایی تو مغزم گفت ولی هردوتون قصدش رو داشتین
فوری این فکرای منحرفانه و چرت رو زدم کنار
من اصلا قصدش رو نداشتم حالا شاید شایان هول داشت ولی من نه
همه خوابیده بودن و منم تو گوشی میچرخیدم که دیدم ساعت ۳ صبحه گوشیمو خاموش کردم که بخوابم ولی دستشوییم گرفت
پاشدم برم دستشویی
دستشویی میشه گفت آخرای باغ بود
نزدیک که شدم پام به چوب روی زمین گیر کرد و با صورت خوردم زمین و آخ بلندی گفتم و چشمام سیاهی رفت و ...
#پارت_۱۰
تلفن رو قطع کردم و برگشتم و دیدم شایان با قیافه ای توهم پشت سرم ایستاده
از ترس ههههه بلندی کشیدم و گفتم:
_گندتت بزنن مگه مرض داری گاو داشتی سکتم میدادی
اخماش بیشتر تو هم رفت و گفت:
_با کی حرف میزدی؟
_چی؟
_میگم با کی حرف میزدی؟
_به تو چه؟
_تربچه جواب منو بچه
بچه دیگه سه سیقه ایه؟
_بچه و زهر مار بچه و درد
_هلن عصبیم نکن به کی گفتی عشقم به کی گفتی دوست دارم به کی گفتی بوس بوس هلننننن
پس فقط همین تیکه رو شنیده
_دوستم بنفشه
با فهمیدن اینکا دوستم بهم زنگ زده نفس راحتی کشید
_چرا برات مهمه؟
_مهم نیست
_شایان به خودت بیا
خواستم از کنارش رد بشم که بازومو گرفت و گفت:
_هلن رفتار عصرم اصلا درست نبود من ذهنم بهم ریخته بهتره هردومون فراموشش کنیم
بازومو از دستش کشیدم بیرون و گفتم:
_فراموش میکنیم جز این کار دیگه ای نمیتونیم بکنیم
و از کنارش رد شدم و رفتم
حالا هرکی ندونه فکر میکنه چه کاری هم کردیم همدیگرو نبوسیدیم که
یه صدایی تو مغزم گفت ولی هردوتون قصدش رو داشتین
فوری این فکرای منحرفانه و چرت رو زدم کنار
من اصلا قصدش رو نداشتم حالا شاید شایان هول داشت ولی من نه
همه خوابیده بودن و منم تو گوشی میچرخیدم که دیدم ساعت ۳ صبحه گوشیمو خاموش کردم که بخوابم ولی دستشوییم گرفت
پاشدم برم دستشویی
دستشویی میشه گفت آخرای باغ بود
نزدیک که شدم پام به چوب روی زمین گیر کرد و با صورت خوردم زمین و آخ بلندی گفتم و چشمام سیاهی رفت و ...
- ۳.۰k
- ۲۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط