چشمـٓ نقرهٰ اےٓ..

چشمـٓ نقرهٰ اےٓ..
▹ · ————— ·𖧷· ————— · ◃
یآ گلٓـ زردمٰـ..؟
▹ · ————— ·𖧷· ————— · ◃
part⁶⁴

من: خدایاااا.
پسرش رو که گریه میکرد و جیغ میکشید رو تند تند توی بغلش تکون داد تا اروم بگیره اما هیچی به هیچی. وقتی وارد شرکت شده بودن انقدر همه پسرش رو بوسیدن و بغلش کرده بودن که بوی هر رایحه ایی رو میداد و این برای یه نوزاد سه چهار ماهه اصلا خوب نبود.
دیگه نزدیک بود اشکش در بیاد وقتی میدید انقدر مظلومانه گریه میکنه. صورتش از گریه سرخ شده بود و دست و پا میزد و ثانیه ایی اروم نمیگرفت.
با چشمای اشکی، به جونگکوکی نگاه کرد که با عجله وارد اتاق شد. با نگرانی به پسرش که هر لحظه بلندتر گریه میکرد نگاه کرد و هانمین رو از دست جیمین گرفت. رایحه خودشو تا حد زیادی پخش کرد که تونست کمی هانمین رو اروم کنه، البته فقط کمی. هنوزم چونش از بغض میلرزید و اماده گریه کردن دوباره بود.
جیمین هانمین رو از کوک گرفت تا همون کاری جونگکوک چند لحظه پیش کرد رو انجام بده اما باز هم صدای جیغ پسرش پخش شد و بیشتر ترسوندش.
جونگکوک که به خوبی متوجه چیزی شده بود، پسرش رو ازش گرفت و با زنگ کوتاهی به منشی هانمینی رو که حالا ارومتر از قبل بود رو دستش داد و بیرونش کرد. به محظ صدای بسته شدن در، سمت جیمین هجوم برد و یقه جلویی هودی سفیدرنگش رو چنگ زد و محکم جلو اورد، به حدی سریع که جیمین برای برخورد نکردن باهاش دستاش رو روی شونه های پهنش گذاشت.
سرش رو به گردن پسر نزدیک کرد و تا جا داشت بو کشید. اخم هاش هر لحظه شدیدتر میشدن و استرس جیمین بیشتر.
با چشمای به خون نشسته، به چشمای گرد اما فراری پسرنگاه کرد و لب زد: تمین..؟ تمین رایحه گذاریت کرده..؟ تو..بار اخر بوی منو میدادی جیمین..
فک پسر رو محکم چنگ زد و داد کشید: بوی اوننن الفای لعنتیی روی تو چیکارر میکنههه؟
لبش رو محکم گاز گرفت و گفت: ب.به خدا اونجور که فکر میکنی نیست، بزار توضیح..
کوک: هیشش!
و بلافاصله از اتاق بیرون رفت و دادی کشید که بدن های کارمند ها که هیچی، چهار ستون ساختمون هم لرزید.
جیمین سریع دنبالش راه افتاد و سعی کرد جلوشو بگیره اما کی میتونست با اون گرگ وحشی در بیفته؟
اخر سر جیغ محکمی کشید و گفت: جونگکوکککک!
کوک در لحظه ایستاد و سریع به عقب برگشت و سمت جیمین اومد، به طوری که پسر از ترس وا رفت و زمین افتاد.
رایحه یه الفای خون خالص که از قضا اعصبانی هم بود برای همه سنگین و خطرناک بود، چه برسه به جفتش!

ادامه در کامنت اول👇🏻
دیدگاه ها (۳۰)

شاگرد لوس من

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : ششم » بعد همه سوار ون ها شدن و راه ا...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟎صبح روز بعدمانیا طبق معمول وارد اتاق جی...

#ارباب‌سنگدل #پارت_8فردا>>>>کوک همه جای عمارت رو گشت مهمون...

وقتی روش کراش داری

چند پارتی جونگ کوک نشستیم سر میز شام که پسر عموی کوک نشست رو...

You are paying back karma پارت³⁸«دو ماه بعد»حالا نه ماهش شده...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁰ویو: اتدکتر سریع خودش رو به تخت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط