اولین باری که رد خون را
اولین باری که رد خون را
در لباس زیرمان دیدیم، بدون شک تمامی مان وحشت کردیم.
بعد آمدند در گوش مان گفتند: این یک راز است و هیچ مردی نباید از آن بو ببرد.
دردهای یواشکی زیادی کشیدیم.
دردهایی از ناحیه ی کمر تا زیر شکم.
حالت تهوع از شدت درد.
در فصل سرما عرق کردیم.
فوبیای رد خون بر پشت فرم های مدرسه داشتیم... آن هایی که مذهبی بودند
ماه رمضان ها در خانه باید ادای روزه دارها را در می آوردند.
سه بار سکته میکردیم تا برویم داروخانه و از اقای پشت پیشخوان نوار بهداشتی بخواهیم.
به شخصه امتحان های زیادی را سر همین درد ماهیانه، خراب کردم.
اردوهای زیادی را کنسل کردم.
کلاس های مهمی را غیبت کردم.
وسط جنگل های شمال از درد به خود پیچیدم و صدایم در نیامد.
پایم را گذاشته بودم مشهد و به دلیل همین قاعدگیِ لعنتی توی هتل مانده بودم.
دریای کیش را دیده بودم و تنها ساق پایم را داخلش برده بودم.
دبیرستانی که بودم اگر وسط زنگ یکدفعه دردم میگرفت باید با آژانس به خانه برمیگشتم.
شب هایی که از درد و عرق از خواب جا میپریدم
و آنقدر آن شب طولانی بود که حتی از گریه هم خوابم نمیبرد.
تمام این ها به کنار.
اگر یک روز بعد از یک ماه این درد دیرتر به سراغمان بیاید وحشت به جانمان می افتد.
سونوگرافی باید برویم.پله ها را نباید بالا و پایین برویم.
باید پسته و موز بخوریم.
ولی در این بین تنها چیزی که دردش بیشتر از درد جسم است
درد روان ماست.
دردی که باید تمام این دردها را مخفی کرد.
که مبادا برادر و پدرت بفهمند تو درد میکشی.
که مبادا استاد دانشگاه بفهمد تو از درد به خود میپیچی.
که یکدفعه اگر توی خیابان از شدت ضعف به زمین بخوری
نباید بگویی پریود هستم.
-عطیه میرزا امیری.
۲:۰۹
در لباس زیرمان دیدیم، بدون شک تمامی مان وحشت کردیم.
بعد آمدند در گوش مان گفتند: این یک راز است و هیچ مردی نباید از آن بو ببرد.
دردهای یواشکی زیادی کشیدیم.
دردهایی از ناحیه ی کمر تا زیر شکم.
حالت تهوع از شدت درد.
در فصل سرما عرق کردیم.
فوبیای رد خون بر پشت فرم های مدرسه داشتیم... آن هایی که مذهبی بودند
ماه رمضان ها در خانه باید ادای روزه دارها را در می آوردند.
سه بار سکته میکردیم تا برویم داروخانه و از اقای پشت پیشخوان نوار بهداشتی بخواهیم.
به شخصه امتحان های زیادی را سر همین درد ماهیانه، خراب کردم.
اردوهای زیادی را کنسل کردم.
کلاس های مهمی را غیبت کردم.
وسط جنگل های شمال از درد به خود پیچیدم و صدایم در نیامد.
پایم را گذاشته بودم مشهد و به دلیل همین قاعدگیِ لعنتی توی هتل مانده بودم.
دریای کیش را دیده بودم و تنها ساق پایم را داخلش برده بودم.
دبیرستانی که بودم اگر وسط زنگ یکدفعه دردم میگرفت باید با آژانس به خانه برمیگشتم.
شب هایی که از درد و عرق از خواب جا میپریدم
و آنقدر آن شب طولانی بود که حتی از گریه هم خوابم نمیبرد.
تمام این ها به کنار.
اگر یک روز بعد از یک ماه این درد دیرتر به سراغمان بیاید وحشت به جانمان می افتد.
سونوگرافی باید برویم.پله ها را نباید بالا و پایین برویم.
باید پسته و موز بخوریم.
ولی در این بین تنها چیزی که دردش بیشتر از درد جسم است
درد روان ماست.
دردی که باید تمام این دردها را مخفی کرد.
که مبادا برادر و پدرت بفهمند تو درد میکشی.
که مبادا استاد دانشگاه بفهمد تو از درد به خود میپیچی.
که یکدفعه اگر توی خیابان از شدت ضعف به زمین بخوری
نباید بگویی پریود هستم.
-عطیه میرزا امیری.
۲:۰۹
- ۶.۳k
- ۲۱ آذر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط