رها نمی کنم جهانی را که

رها نمی کنم جهانی را که
بنا کرده ام بر مدار آغوشت..
آنقدر دور تو پرسه زده ام که
فرصتی نباشد برای انحراف از
مستقیمی که به انحنای تنت می رسد.. تا
فخر / بفروشم جهانی را
به یک تار مویت.. که نخ می دهد به من تا
پیدا کنم سر آرزویی را که
امتداد می یابد از انتهای خیال تو
به ابتدای شعری که
عقیم می ماند در وصف سرانگشتی که همیشه
بر سرم به نوازش می کشی..

ادامه می دهم شعر را به نگاهت.. تا
سو بزند امید در شبی که
پشت به گرمی آغوشت،
صرف می کنم خودم را در
فعل بوسه ای که
از مصدر لبانت جاریست.. تا
روان شوم در بستر تنی که ناجی است،
عطش های شعری را که
از دق الباب لب هایت، آب مراد می طلبد..
.
.
.
نمی شود بی خیال شوم جهانی را
که حول شمس نگاهت، منظومه ساخته ام..
تو می تابی که سایه ام / روشن بماند پستوی خیالی که
نبش آغوشت اجاره کرده ام..

من آنقدر
در عشق تو کلاف پیچیده ام که
خیالت از سر شعرم باز نخواهد شد..
دیدگاه ها (۱)

مگر مهم است کههنوز تمام افعالم در امتداد تو صرف می شوندهمین ...

می خواستم زن زندگی ات باشم...زنی که پیشبند ببندد...سیب زمینی...

هیچ صدایی،شبیه تو نیست.کاش..صدایم نمی‌کردی

من همه ی ابرهای آسمان را ،گریه می کنم !تو همه ی خورشیدهای خد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط