دل من تنگ تو شد ، کاش که پیدا بشوی

دل من تنگ تو شد ، کاش که پیدا بشوی
که بیایی و در این تنگی دل جا بشوی
تو فقط امده بودی که دل از من ببری ؟
بروی ، دور شوی ، قصه و رویا بشوی ؟
انقلابی شده در سینه من ، فتنه ی توست
سبزی چشم تو باعث شده رسوا بشوی
من پس انداز دلم را به تو دادم که تو هم
بیمه ی عمر دلم روز مبادا بشوی
غرق عشق تو شدم ، بلکه تو شاید روزی
دل به دریا بزنی ، عازم دریا بشوی
حیف ما نیست که با عشق به جایی نرسیم
حیف از این نیست که تو این همه تنها بشوی ؟
نم باران ، لب دریا ، غم تو ، تنگ غروب
دل من تنگ تو شد ، کاش که پیدا بشوی

[ احسان نصری ]
دیدگاه ها (۱)

دوست داشتن اتنوشتنی نیستکه واژه هانه قلبی برای شکستن دارندو ...

نگاهم که کردی دلم پر گرفتدلم غربت زنگ آخر گرفتنگاهم که کردی ...

زندگی درد قشنگیست که بر باور ما می باردو سر انجام ظریفی است ...

🌱🍒می توانی بروی قصه و رویا بشویراهی دورترین نقطه ی دنیا بشوی...

عاشقانه های شبنم

نمی داند دل تنها، میان جمع هم تنهاستمرا افکنده در تُنگی، که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط