دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
با من راه نشین باده مستانه زدند

آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار به نام من دیوانه زدند

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد
صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند

آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع
آتش آن است که در خرمن پروانه زدند

کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند

#حافظ
دیدگاه ها (۴)

دوش دیدم که ملایک در میخانه زدندگل آدم بسرشتند و به پیمانه ز...

دوش دیدم که ملایک در میخانه زدندگل آدم بسرشتند و به پیمانه ز...

دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند گل ادم بسرشتند و به پیمانه ...

دوش دیــــدم کــــه مـلایـــک در میـخــــانـــه زدنــدگـــــ...

دوش دیــــدم کــــه مـلایـــک در میـخــــانـــه زدنــد گــــ...

دوش دیــــدم کــــه مـلایـــک در میـخــــانـــه زدنــدگـــــ...

شکر #ایزد که میان من و او #صلح افتاد#صوفیان #رقص کنان #ساغر ...

ساکنان حرم ستر وعفاف ملکوتبا من راه نشین باده مستانه زدنداسم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط