𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

سایـہ و وسوسـہ

𝐏𝐚𝐫𝐭 ۸۵

لیویا که دراز کشیده بود سمت جونگکوک برگشت و سرش رو کج کرد تا جونگکوک رو که تکیه داده بتونه ببینه
بعد از دقایقی جونگکوک یک چشمش رو باز کرد که لیویا رو دید که بسرعت چشمهاش رو ازش دزدید
گردنت درد میگیره صاف بخواب +

_صاف بودم .

جونگکوک خنده ای کرد و رو به بالا دراز کشید

_جونگکوک

هوم ؟ +

_من دیگه از قرصام استفاده نکردم .

+خوبه.

نمیخوای بدونی چرا ؟ -
چون قوی بودی؟ +

چون یه آدم قوی رو کنارم داشتم -

جونگکوک ته دلش لرزید. اینکه این دختر اینقدر اون رو قوی و
مقتدر میدونست براش دلنشین بود

تا حالا شده کسی برات جایگزین بشه؟ +

لیویا بغضی کرد

_شده

کی؟ +

همین چند وقته

حست مثل شخص قبل قوی بود؟ +

میدونی بنظرم وقتی یه حس جدید پیدا میکنی و درگیرش . میشی اگه واقعا حسه عشق باشه باعث میشه اون حسی که قبلا داشتی کوچیک به نظر بیاد. پس من الان نمیتونم منکره عشقی که در گذشته داشتم بشم ولی حسی که الان دارم خیلی برام خاصه.. جوری که نمیتونم توضیحش بدم

جونگکوک پوزخندی زد
+ یعنی عاشق شدی ؟

_اگه لرزیدن دست و پاهام وقتی میبینمش تپش قلبم وقتی
باهاش حرف میزنم گریه های گاه و بیگاهم وقتی بهش فکر میکنم زودرنج شدن و حساس شدنم میشه عشق اره عاشق شدم
جونگکوک سعی کرد لحن عصبيش رو خنثی کنه پس از زیر دندوناش غريد : احيانا اول اسمش ج نداره؟

لیویا تلخندی زد : ج داره ، ولی جک نیست
جونگکوک لحظه ای خشک شد و به چشمهاش خیره موند. بدون هیچ حرفی بدون پلک زدن باز هم سعی میکرد ذهنش رو گمراه کنه شاید شخص دیگری باشه که اول اسمش ج داره هوم حتما که نباید من باشم؟
جونگکوک نیم خیز سر لیویا رو توی بغلش گرفت و بینیش رو بین موهاش مخفی کرد

+یک چیز دیگه هم به چیزایی که تا حالا بهت نگفته بودم اضافه کنم؟
لیویا که با یادآوری اینکه چیزهایی که تا حالا بهش نگفته بر میگرده به کلماتی که بهش گفت موهات نرمن و يا لب هاش زیر دلش پیچشی از ذوق رو حس کرد و با لبخندی که سعی در مخفی کردنش داشت گفت : اونم بوی موهاته، هیچوقت عطرشو عوض نکن چیزاییم که تا حالا بهت نگفتم و میگم همیشه یادت بمونن

_مگه میشه یادم بره؟

+اگه بشه ؟

احتمالا اون موقع جسمی از لیویا وجود نداره هوم ؟ -

جونگکوک با لحن تلخی گفت

حرف زدن راحته +

_اره حرف زدن راحته ولی فراموش کردن اصلا .

جونگکوک دستش رو سمت چراغ خواب برد و خاموشش کرد

شب بخیر +

ملحفه رو بیشتر روی خودش کشید چشمهاش رو بست لیویا پشت کرد و سعی کرد که بخوابه
_______
ملحفه رو بیشتر دور خودش پیچید و چشمهاش رو باز کرد جونگکوک رو کنار خودش ندید

نیم خیز شد و چشمهاش رو مثل چراغ نیم سوز باز کرد و اطراف و از نظر گذروند صدای شیر آب که از دسشویی میومد خبر از حضور جونگکوک در اونجا میداد

نگاهی به ساعت کرد که یازده صبح رو نشون میداد

جونگکوک با حوله کوچکی از دسشویی خارج شد و صورتش رو پاک کرد
+ بیدار شدی ؟ یا بیدارت کردم؟

لیویا کمی گلوش رو صاف کرد و گفت : نه خودم بیدار شدم

زنگ زدم برامون صبحانه بیارن صبحونه رو که خوردیم کم کم + آماده شو بریم

_کجا؟

+تا زنگ بزنن واسه خونه بگن اماده شده یکم تو شهر چرخ میزنیم ،یک جا موندن اونم توی مرکز شهر توی این موقعیت اصلا چیز جالبی نیست

باشه هرچی تو بگی -

جونگکوک سری به نشونه مثبت تکون داد

خوبه ، بهم اعتماد کن نمیزارم چیزی بشه +

_بهت اعتماد ندارم .

جونگکوک شوکه و عصبی سرش رو سمتش برگردوند

+بهت ایمان دارم که نمیزاری چیزی بشه

جونگکوک لبش رو گزید و سرش رو پایین انداخت و خودش رو مشغول ور رفتن با ساعتش کرد

لیویا لبخندی زد و از زیر ملحفه بلند شد و از کنار جونگکوک گذشت و وارد دسشویی شد

جونگکوک به در بسته ای که لیویا ازش گذشته بود نگاه کرد و لبهاش . به یک سمت بالا رفت و از هم باز شد

ساعتش رو روی میز گذاشت و با روشن کردن تلوزیون خودش رو روی کاناپه انداخت

محض سرگرم شدن کانال ها رو یک به یک بالا پایین کرد

بلاخره لیویا از دسشویی خارج شد و کنار جونگکوک روی کاناپه نشست

جونگکوک اخمش رو در هم کشید و با دو انگشت پیشونیش رو فشرد. هنوز سرش درد میکرد و خوب میدونست بدنش برای نیاز به اون مواد لعنتی داره هشدار میده

ولی نه اون قول داده بود. سعی کرد لیویا متوجه تغییر حالتش نشه زنگ در خورد و جونگکوک بلافاصله بلند شد و در رو باز کرد وسینی صبحانه رو گرفت
بیارم اونجا ؟ +
_اره بیار
سینی رو روی پاهای لیویا گذاشت و خودش هم کنارش نشست لیویا کمی مربا رو روی نون تست ریخت و مزه مزه کرد

_چرا نمیخوری؟

+تو بخور
_تنهایی نمیشه که بخورم تو هم باید بخوری و گرنه ضعف میکنی وايسا و است درست کنم
دیدگاه ها (۸)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط