عشق یعنی ، سینه ام در هر نفس ، درگیر توست...

عشق یعنی ، سینه ام در هر نفس ، درگیر توست...
بر پلاکم ، نام تو ، بر گردنم ، زنجیر توست....

عشق یعنی ، چشم تو همرنگ عاشق، گشتن است...
در دل چشمت نوشته ، عشق من ، تقدیر توست...

در صدور ، حکم مرگ من ، تعلل می کنی..
چونکه میدانی ، طپیدن های دل ، تکبیر توست...

خواب من ، آغشته ی ابهام بیداری ، شده است...
چشم باز و بسته ام ، پیوسته بر ، تصویر توست..

منطق خشک ارسطو ، واقعا بی منطق است..
احترامم. هر نفس ، وابسته ی تحقیر توست...
دیدگاه ها (۵)

وای اگر یکشب برایت من بمیرم، زندگیستبازوانت را درآغوشم بگیرم...

عاشقی جرم قشنگیست گرفتارم کردخواب بودم که شبی عشق تو بیدارم ...

خنده های لب تو باز گرفتارم کردغمزه فرمودی و چشمان تو بیمارم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط