ناخدای عشق

ناخدای عشق
________________♡ پارت ۹

+دازای سان تو واقعا......پادشاهی
دازای کمی اخم کرد و جواب داد
_کی اینو بت گفت چویا
+ام....
_بگو *با داد*
+اون دختره بم گفت *با ترس*
_کدوم ما اینجا صد تا دختر داریم
+همون مو گوجه ای که لبا...
حرفش رو قطع کرد
_فهمیدم کیه....نوسا
+خب ... تو واقعا پادشاهی
_آره عزیز دلم آره من پادشاهم
+پس چرا بم از اول نگفتی
_مهمه
+آره... چون
_چون چی
+چون..........
دازای داد زد
_چییییی بگو دیگه
+چون من باید به دست شما اعدام شم و من ازت الان میترسم *با بغض*
_چی کی گفت .... وایسا تو پسر راجی ناکاهارا هستی ... آره
+آره *با گریه*
_پس یعنی تو ناکاهارا چویا هستی
+بله
دازای بلند شد و رفت سمت چویا و بهش گفت
_نترس تو اعدام نمیشی هر وقت من بگم اعدام میشی فهمیدی عزیزم من تو رو دوست دارم آخه کی این کارو با عشقش میکنه ها
اشکاش رو پاک کرد و آروم بوسیدش که چدیا آروم شد
+دازای
_جانم
+من ... من تورو خیلی دوست دارم *با بغض *
_واقعا
+ار..ه
_منم همین طور چیپی
دازای زود چویا رو بغل کرد
_چویا
+ها
_دوست پسرم میشی لطفا بگو آره
+آره میشم
دازای خیلی خوشحال شد و سفت تر بغلش کرد
+ای ای آروم
دازای ولش کرد و در یهووو به صدا در آمد .. دازای زود خودشو از چویا جدا کرد و جدی شد
_بفرما
/سلام دازای
_ای بابا بازم تو
/آره مگه مشکلی
_آره
/چه مشکلی
_خودت میدونی
/اممم ‌‌.... ها ببخشید ناخدا* با لوسی *
_خوب چی می خوای
/میخام که بدونم کی ازدواج میکنیم
_نمیدونم خدا کریمه بزار برسیم بعد
/واقعا
_آره اره
/واقعا مرسی عزیزم
رفت بیرون با خوش حالی
+دازای
_جونم نفس
+میخای با این ازدوا...
_نه نمیکنم چطوری ازدواج بکنم ها عشق من توی فقط* با خنده *
چویا لبخند زد و یهو نوسا صداش زد
/چویااا بیا کمکم اینارو بلند کنیم
+باشه آمدم با اجازت دازای
_برو برو ولی یادت نره
+چی
_نخد چی .... شب دیگه
+ها باشه
و رفت به کمک نوسا برای بلند کردن چوب ها



ادامه دارد
دیدگاه ها (۳۰)

ناخدای عشق ________________♡پارت ۱۰ویو چویا نوسا صدام کرده ب...

ناخدای عشق _________________♡پارت ۱۱ویو چویا داشتم دنبال داز...

ناخدای عشق __________________♡ پارت ۸دازای بعد از این که از ...

ناخدای عشق _________________♡ پارت ۷/سلام دازای عشقم _چی دوب...

ناخدای عشق _________________♡ پارت ۶چویا رفت تو اتاق دازای +...

آینه جادویی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط