𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽
p6
حدودا دو هفته گذشته بود.
سوک‌هیون که روی خط نیمه ایستاده بود و ده دقیقه تایم طناب زدن گرفته بود، نگاهی به صفحه ی موبایل انداخت:« طناباتونو بذارید زمین. »
تهیونگ با شنیدن این حرف به سرعت طنابش رو جمع کرد و روی زمین، کنار پاهاش قرار داد. چند شاگرد جدید که خیلی کوچک به نظر می‌اومدند، همچنان مشغول طناب زدن بودن.
سوک‌هیون نگاهی به هردوی آنها انداخت:« هوی.. داداش، طناباتو بذار زمین. »
یکی از شاگردها ایستاد؛ اما حواس دیگری همچنان روی پاهاش متمرکز بود.
سوک‌هیون نفس عمیقی کشید. با صدایی رسا از ته گلو داد زد:« طنابا زمین! مریضم نمیتونم بلند حرف بزنمم.»
طناب از دست های سست شده ی شاگرد جدید سر خورد و پایین افتاد. ‌
جونگکوک که سمت بِیس لاین نیمه ی چپ ایستاده بود خنده ای کرد:« سرما خوردت اینطوریه؟»
سوک‌هیون با دیدن جونگکوک خندید:« صدام در نمیادد. خببب، دستاتونو بکشید بالااا. »


بعد از گرم کردن، تهیونگ سمت کوله‌اش رفت. ممکن بود مربی لی برای مدت طولانی بهشون اجازه ی آب خوردن نده، پس نه از سر تشنگی، صرفا محض احتیاط تهیونگ کمی آب نوشید.
طبق معمول همه دور مربی لی جمع شده بودن تا تمرین رو توضیح بده. تهیونگ هم بعد از نوشیدن اندکی آب، سمت جمعیت رفت. کمی عقب تر از مربی لی ایستاده بود.
مربی لی نگاهی به زمین انداخت. هر موقع در سکوت به نقطه ای خیره میشد، یعنی مشغول فکر کردن بود.
در همین حین، جونگکوک با دست هایی باز سمت تهیونگ قدم برداشت:« به نظر میاد لپات نرم باشن. »
تهیونگ نگاهی به جونگکوک که سمتش می‌اومد انداخت:« وایسا، چی؟ نه نه نه نه نه.. »
و درحالی که دست هاش رو تکون میداد قدمی عقب رفت.
اما جونگکوک متوجه عقب رفتن تهیونگ نشد.
دستش رو به لپ های تهیونگ رسوند. فشار نمی‌داد، بیشتر شبیه به نوعی نوازش بود.
«اگودا گودا گودااا.. »
و سریع دستش رو عقب کشید.
و اون حرکت، همونجا برای جونگکوک تموم شد. اما تهیونگ، تمام مدتی که مربی لی مشغول توضیح دادن تمرین بود با خودش فکر میکرد.
« چرا یه آدم باید یهویی بیاد سمتم و به لپام دست بزنه؟ »

شرایط:
۵۰ لایک، ۵۰ کامنت (جدیدا کامنت نمیذارید اصلاایحصحصحص بابا یه نظر بگید دیگهه 😭 حمایتا خیلی کم شدننن.) ۲۰ بازنشر
دیدگاه ها (۲۶)

اومدم کص بگم خواستی ردش کن.

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽p5جونگکوک خیلی زود جای خودش رو به سوک‌هی...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽p3تهیونگ کمی جلو رفت. از گوشه چشم نگاهی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط