پارت اول ❤️

پارت اول ❤️

اولین فیکم به نام تنها یار ❤️


ویو ایزوکو
امروزم با آلارم کوفتی بیدار شدم اَه به زور از تخت جدا شدم و به سمت سرویس رفتم تا کار های لازم رو بکنم و سریع به مدرسه برم
از سرویس بیرون اومدم و لباس فرم رو پوشیدم و رفتم (لباس فرم ایزوکو مثل ما هستش یعنی مقنه و مانتو و شلوار )
اَه یعنی من بوق بوق (سانسور) به اونی که گفت این لباس فرم هارو بپوشیم
کیفمو برداشتم و از پله های خونمون رفتم پایین از آشپزخونه که رد شدم مامانم گفت (علامت مامان ایزوکو م.ا علامت باباش هم ب.ا )
م.ا : ایزوکو بیا ساندویچتو بردار
ایزوکو : نمی خوام مامان تو راه یچیزی میگیرم
م.ا : بیا دیگه ساندویچ گرفتم باید ببری
ایزوکو: باشه مامان
رفتم و ساندویچ رو برداشتم و راهیه مدرسه شدم
به مدرسه که رسیدم به سمت کلاسمون رفتم و وارد شدم مثل همیشه بچه داشتن دعوا می‌کردن رو میزم نشستمو نگاهشون کردم


ببخشید کم نوشتم ایده نداشتم پارت بعدی رو زود میزارم پس تا اون موقع تو خماری بمونید 😉😊❤️

لایک بیشتر ۵ باشه طولانی مینویسم اگه پایین ۵ باشه کوتاه مینویسم
کامنت ۵
دیدگاه ها (۷)

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟!فایتینگ🔮رمان:«استاد من»Part:1وی...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٣ میخواستم جواب اون هفتا پسره رو بدم ...

پارت ۱ فیک:کابوسِ مدرسه

همسر غیره منتظره

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۱ا/ت : از خواب بیدار شدم لبا...

رمان آیدل پارت ۲ ویو ات امروز دیگه میخوام از مامان و بابام ا...

اورلورا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط