بازی مرگ و عشق
بازی مرگ و عشق•~•
پارت ۶
یونگی تو شرایط بدی بود ولی هنوزم غرورش نمیذاشت....چرا؟ سوال خوبیه...اون میخواست تهیونگ و بگیره ک ازش بپرسه چرا....اما نمیتونست تکونی بخوره....هر تکون ی که میخورد شونش بدتر خون ریزی میکرد...ولی هنوز جنگ ادامه داشت...یعنی اون بیرون چه خبره؟ جیمین نمیدونست چیکار کنه... پس با تیکه ای پارچه شونه ی یونگی و بست...یونگی بیهوش بود...ولی هنوزم تکون میخورد...جیمین رو اگه ول میکردن همونجا از شدت گریه سیل به پا میشد...اما نباید تو اون وضعیت خودشو میباخت...که چندتا بادیگارد اومدن تو اتاق و جیمین و یونگی تنها بودن و جیمین فقط یه اسلحه برای دفاع داشت...استرس داشت...که یونگیو از دست بده...اما هنوزم پایبند بود که یونگی و نجات بده...پس داد زد:
محاله بذارم دستتون به یونگی برسه...باید از روی جنازه ی من رد بشین....
اینم از پارت ۶ امیدوارم دوست داشته باشین🫧
پارت ۶
یونگی تو شرایط بدی بود ولی هنوزم غرورش نمیذاشت....چرا؟ سوال خوبیه...اون میخواست تهیونگ و بگیره ک ازش بپرسه چرا....اما نمیتونست تکونی بخوره....هر تکون ی که میخورد شونش بدتر خون ریزی میکرد...ولی هنوز جنگ ادامه داشت...یعنی اون بیرون چه خبره؟ جیمین نمیدونست چیکار کنه... پس با تیکه ای پارچه شونه ی یونگی و بست...یونگی بیهوش بود...ولی هنوزم تکون میخورد...جیمین رو اگه ول میکردن همونجا از شدت گریه سیل به پا میشد...اما نباید تو اون وضعیت خودشو میباخت...که چندتا بادیگارد اومدن تو اتاق و جیمین و یونگی تنها بودن و جیمین فقط یه اسلحه برای دفاع داشت...استرس داشت...که یونگیو از دست بده...اما هنوزم پایبند بود که یونگی و نجات بده...پس داد زد:
محاله بذارم دستتون به یونگی برسه...باید از روی جنازه ی من رد بشین....
اینم از پارت ۶ امیدوارم دوست داشته باشین🫧
- ۱.۴k
- ۰۹ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط