خیره به مردم نشسته امتنهای تنهانه کسی حال
خیــره به مـردم نشسته ام...تنهـــای تنهـا...نـه کسی حـالـم را میپرسد...
نـه کسی هـوایم را دارد..!
عیـــــب نــــدارد....بـــــه ایـــن زنـدگــی عــادت کــرده ام... آشـــــناهایم: غــــریــبه هایی هـــــســـتند....کــــه تنها اسمشان را میدانم...!! میخندم! ساده میگیرم؛ ساده میگذرم... با هرسازے میرقصم! نـﮧ اینکـﮧ شادم و از هفت دولت آزاد! نه! مدتے طولانی شکستم ؛ زمین خوردم ؛ زجر کشیدم و گریـﮧ کردم وحالا براے زنده ماندن خودرابـﮧ کو چه علی چپ زده ام روحم بزرگ نیست! دردم عمیق است میخندم تا جای زخمهایم را نبینند..
نـه کسی هـوایم را دارد..!
عیـــــب نــــدارد....بـــــه ایـــن زنـدگــی عــادت کــرده ام... آشـــــناهایم: غــــریــبه هایی هـــــســـتند....کــــه تنها اسمشان را میدانم...!! میخندم! ساده میگیرم؛ ساده میگذرم... با هرسازے میرقصم! نـﮧ اینکـﮧ شادم و از هفت دولت آزاد! نه! مدتے طولانی شکستم ؛ زمین خوردم ؛ زجر کشیدم و گریـﮧ کردم وحالا براے زنده ماندن خودرابـﮧ کو چه علی چپ زده ام روحم بزرگ نیست! دردم عمیق است میخندم تا جای زخمهایم را نبینند..
- ۸۶۷
- ۱۷ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط