نومیدی

عجب داستانی شده...
لطفش ب همینه...
ب همین ک اخر سر ک ن...
شاید اولی هم در کار نبوده...
اما اینکه نتونی ی سری جواب های داشته و نداشته رو بگی...
چ یادت باشه....
چ بعدا یادت بیاد...
شاید اوایلش تو دلت مث دیگ اب جوش بیقرار باشی...
شاید هی نشخارش کنی....
تو تنهایی تکرارش کنی....
و یسری کارای دیگ ک نمیگم.....
اما باید یاد بگیری ک لطفش ب همینه....
ک ‌این شعله ها رو ب درون بکشی....
(ب این امید ک شعله اکسیژن درون ریه هات رو می بلعه.....میخوردت)
باهاش کنار بیای....
کنار بیای؟ شاید نشه....
اینکه نشون بدی ک کنار اومدی هم دیگه مهم نیست‌‌...
پذیرفتنش هم مهم نیست...
ی حسیه ک نمیتونم در قالب کلمات بگمش....
ذوقم عقیمه....
اصن چیزی بوده ک ب عقیم بودنش برسم؟
خب ‌باید بگم such is life
.......
هل من مزید...
دیدگاه ها (۴۴)

خوشحالم ک همه چی بین مون تموم شد .ن ک خوشحال باشم ک دیگ تورو...

میرسه روزی ک بیای پیشم...بگی بیا با هم بشیم فقط من و تو...او...

گاهی وقتام آدما عادت میکنن ب همچیب شکسته شدن دلشون، غرورشون ...

#بخونیدتو دلِ زمستونِ سرد کِ دونه هایِ سفیدِ برف اروم اروم م...

#شعر_عاشقیپارت٨+چی گوه خوردییهو احسان نگام کرد*گوهو تو خوردی...

ما آدما هرکدوم از زخمامونو کـ باز میکنیم؛ میبینیم یـ نفر کـ ...

کوک:داداش بهتر‌از این حال بیای بیرون دیگ_باش‌چون تو میگی(خند...

اهاااای اقا پسری ک وقتی نمیتونی دختریو بدست بیاری میگی ابجیم...

سرگذشت واقعی اما متفاوت قسمت اخر_منو ببخش آتنا من مقصر بودم ...

#عشق.واقعی.من#پارت13یهو درباز میش و شکیب با صدای پر تعجب میگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط