به یاد نمی آورم چه شد اما..

به یاد نمی آورم چه شد اما..
پروانه ندیده بودم اینقدر دلش بگیرد
که برود از نو برای خودش پیله دست و پا کند....
اصلا طرح زدن فراموشم شده
قاصدک ها از من خجالت میکشند .....
به خدا دلم برایشان تنگ شده اما خجالت می کشند.
از بس بی خبری آورده اند دیگر نمی آیند.
گفتن ندارد.
این روزها
عجیب سر به زیر شده ام.
آب حوض یخ زده.
عکس ماه را ندارم.
خبری هم از غزل نیست.
وای آب حوض....
ماهی ها
آن گه که بهار، مادرانه
آید به نوازش بیابان
وآن گه که ابر، عاشقانه
شوید تن خاک را به باران
یاد تو و آن نوازش تست
در خاطر غم گرفته ی من
ای وای بهار من تو بودی
ای جان به خاک خفته ی من!
دیدگاه ها (۴)

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

*🕊️دیگر زمان زمانه مجنون نیستفرهاد در بیستون مراد نمی جویدزی...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۴

«رایحه پنهان»فردای آن روز | ۶:۰۴ صبحتق... تق... تق...صدای کو...

رمان: مادام کوچولوی کیم part:۷منتظرتم. هر وقت خواستی حرف بزن...

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐شب، تمام قصر را در سکوتی عمیق...

پارت اول._*بی گناهان*_

007-پنهان در مه - پارت ۶۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط