فیک کوک پارت =۱۱
فیک کوک پارت =۱۱
از خونه زدند بیرون که لنا گفت
× من دیگه میرم سر قرار م
+ بهم خبر بدی چجوری پیش رفت ها
× باشه عشقم خدافظ
+ خدافظ
هر دو به مسیر ها مختلف شروع کردند به قدم برداشتند و سوار ماشین های خود شدند و راهی شدند
پرش زمان به وقتی که ا.ت به شرکت رسید
+ سلام به همگی
... سلام خانم
همه منتظر آسانسور بودند که یهو همه تعظیمی کوتاه کردند و ا.ت هم با دیدن کوک تعظیمی کرد، که کوک هم شروع کرد به منتر موندن آسانسور ، ا.ت چند جمله در مورد کوک شنیده بود که میگفتن
... وایی رئیس خیلی جذابه
... مگه اینم حرفیه طرف هم ثروتمنده هم خوش قیافه
... کاش میتونستم با آقای جعون قرار بذارم
و ...
ا.ت با شنیدن این حرف های کارمندا یه نگاهی به کوک انداخت و برای اولین بار متوجه ی زیبای چهره اش شده که کوک متوجه شد و سمت ات برگشت و گفت
- خانم چوی چیزی روی صورتم هست؟
+ چی ؟ نه ؟ خوب...
- پس حواستون رو جمع کنید
+ عام ... چشم
همه یه ا.ت نگاه میکردن که محو تماشای کوک شده بود
آسانسور رسیده بودو همه سوار شدند و هر کسی دکمه ای را فشار میداد که ا.ت و کوک همزمان دکمه ی طبقه ی ۶ رو خواستند بزنند که ا.ت زود دستش را کنار کشید و سرش را پایین انداخت
وقتی رسیدند همه از آسانسور زود خارج شدند و رفتند پشت میزشان نشستند که کوک به ا.ت گفت
- دنبالم بیا تا تو رو با کارمندای جدیدت آشنا کنم
+ کارمندام،؟
- بله ، مگه شما مدیر بخش طراحی نیستین؟
+ ا آره خوب
و کوک جلوی کارمندای بخش طراحی ایستاد و گفت
- خوب همان طور که همه از موقعیت ما خبر داشتن ما مدیر بخش طراحی نداشتیم ، البته تا امروز ایشون خانم چوی هستن مدیر بخش طراحی شرکت ما هستن ، بعدا میتونید باهاش آشنا بشید ولی قبلش یکی از کار های الانمون بهش یه توضیح کوچیکی بده
همه ی کارمندای شرکت داشتن به زیبایی ا.ت خیره میشدند، که ا.ت بعد از رفتن کوک گفت
+ خوب ... سلام من ا.ت هستم چوی ا.ت من مدیر جدیدتون هیتم امیدوارم بتونیم کارهای زیادی رو با موفقیت انجام بدیم
همه : بله خانم چوی
بعد یکی از کارمندا که اسمش دوین بود اومد سمت ا.ت و دستش را دراز کرد سلامی کردند و دوین پروژه ها رو نشون داد و دوستی خوبی را با هم آغاز کردند
ویو لنا بعد از ۱۵ مین به آدرسی که تهیونگ داده بود رفتم دیدم یه مرد جذابی نشسته پشت میز و داره به من سلام میکنه منم رفتم پیشش و بعد از سلامی پرسیدم شما تهیونگ هستین؟
مرد در جواب گفت بله از آشنایان خوشحالم
× منم همینطور
پرش زمان به لحظه خدافظی
÷ پس خدافظ لنا
× خدافظ
÷ حتما خوب فکر کن پیشنهادمو
× بهت خبر میدم
و از در خارج شدند و هر کدام راهی مسیر متفاوتی شد
ویو ا.ت
یه روز پر جنب و جوش رو پشت سر گذاشته بودم ، یه نگاهی به ساعت انداختم دیدم از ساعت کاری گذشته و همه رفتن و من متوجه نشدم ، برگه ها رو کنار زدم و گوشیم و کیفم رو برداشتم و تا خواستم دکمه ی آسانسور رو بزنم دستی دور کمرم حلقه شد و ...
ادامه دارد
زیاد حرص نخورید سیسی ها رود بعدی رو مینویسم
حمایت فراموش نشه
از خونه زدند بیرون که لنا گفت
× من دیگه میرم سر قرار م
+ بهم خبر بدی چجوری پیش رفت ها
× باشه عشقم خدافظ
+ خدافظ
هر دو به مسیر ها مختلف شروع کردند به قدم برداشتند و سوار ماشین های خود شدند و راهی شدند
پرش زمان به وقتی که ا.ت به شرکت رسید
+ سلام به همگی
... سلام خانم
همه منتظر آسانسور بودند که یهو همه تعظیمی کوتاه کردند و ا.ت هم با دیدن کوک تعظیمی کرد، که کوک هم شروع کرد به منتر موندن آسانسور ، ا.ت چند جمله در مورد کوک شنیده بود که میگفتن
... وایی رئیس خیلی جذابه
... مگه اینم حرفیه طرف هم ثروتمنده هم خوش قیافه
... کاش میتونستم با آقای جعون قرار بذارم
و ...
ا.ت با شنیدن این حرف های کارمندا یه نگاهی به کوک انداخت و برای اولین بار متوجه ی زیبای چهره اش شده که کوک متوجه شد و سمت ات برگشت و گفت
- خانم چوی چیزی روی صورتم هست؟
+ چی ؟ نه ؟ خوب...
- پس حواستون رو جمع کنید
+ عام ... چشم
همه یه ا.ت نگاه میکردن که محو تماشای کوک شده بود
آسانسور رسیده بودو همه سوار شدند و هر کسی دکمه ای را فشار میداد که ا.ت و کوک همزمان دکمه ی طبقه ی ۶ رو خواستند بزنند که ا.ت زود دستش را کنار کشید و سرش را پایین انداخت
وقتی رسیدند همه از آسانسور زود خارج شدند و رفتند پشت میزشان نشستند که کوک به ا.ت گفت
- دنبالم بیا تا تو رو با کارمندای جدیدت آشنا کنم
+ کارمندام،؟
- بله ، مگه شما مدیر بخش طراحی نیستین؟
+ ا آره خوب
و کوک جلوی کارمندای بخش طراحی ایستاد و گفت
- خوب همان طور که همه از موقعیت ما خبر داشتن ما مدیر بخش طراحی نداشتیم ، البته تا امروز ایشون خانم چوی هستن مدیر بخش طراحی شرکت ما هستن ، بعدا میتونید باهاش آشنا بشید ولی قبلش یکی از کار های الانمون بهش یه توضیح کوچیکی بده
همه ی کارمندای شرکت داشتن به زیبایی ا.ت خیره میشدند، که ا.ت بعد از رفتن کوک گفت
+ خوب ... سلام من ا.ت هستم چوی ا.ت من مدیر جدیدتون هیتم امیدوارم بتونیم کارهای زیادی رو با موفقیت انجام بدیم
همه : بله خانم چوی
بعد یکی از کارمندا که اسمش دوین بود اومد سمت ا.ت و دستش را دراز کرد سلامی کردند و دوین پروژه ها رو نشون داد و دوستی خوبی را با هم آغاز کردند
ویو لنا بعد از ۱۵ مین به آدرسی که تهیونگ داده بود رفتم دیدم یه مرد جذابی نشسته پشت میز و داره به من سلام میکنه منم رفتم پیشش و بعد از سلامی پرسیدم شما تهیونگ هستین؟
مرد در جواب گفت بله از آشنایان خوشحالم
× منم همینطور
پرش زمان به لحظه خدافظی
÷ پس خدافظ لنا
× خدافظ
÷ حتما خوب فکر کن پیشنهادمو
× بهت خبر میدم
و از در خارج شدند و هر کدام راهی مسیر متفاوتی شد
ویو ا.ت
یه روز پر جنب و جوش رو پشت سر گذاشته بودم ، یه نگاهی به ساعت انداختم دیدم از ساعت کاری گذشته و همه رفتن و من متوجه نشدم ، برگه ها رو کنار زدم و گوشیم و کیفم رو برداشتم و تا خواستم دکمه ی آسانسور رو بزنم دستی دور کمرم حلقه شد و ...
ادامه دارد
زیاد حرص نخورید سیسی ها رود بعدی رو مینویسم
حمایت فراموش نشه
- ۳۱۵
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط