هـر وقــت کــه به آسمــون شــب نگــآه می نــدآزمــ ـ

هـر وقــت کــه به آسمــون شــب نگــآه می نــدآزمــ ـ



کـلی ستـ♥ـآره می بینــم



امـــا همیشــه اونـــی رو دوست دآشتــمـــ ـ



کــه پــُـرنــور تــر بـه نظر می رسیــد



امــآ اینبـــآر اونهـــآیی رو دوســت دارمـ ـ



که کم نــــور تــرن اونهـــآیی که



فقــط بـرآی مــن چشمــک می زننــد



نــه کســه دیگــری(!)
دیدگاه ها (۱۲)

اکنون به نظر می‌رسد که صبور تر شده ام،اما چراغی در وجودم خام...

‏🐶[۰۷:۵۸ ~ ۰۸:۰۰ به وقت کره]خوب خوابیدموقتی داشتم نامه‌ها رو...

پارت۲#پشت غرورت روز بعد، اِما زودتر از همیشه به مدرسه رسید.ه...

📖 پیام‌های ساعت سه صبحپارت چهارم: «این بار نمی‌رم»اون شب اِم...

پارت ۳۰ ساعت نزدیک یازده شب بود که بالاخره از خونه‌ی مادربزر...

پارت پنجم | نگاه اولپارک لارامیچا دستم رو گرفت و از بین آدم‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط