PT/3                                          

PT/3                                          

مرد لاله گوش دختر رو مک ریزی زد و تو گوشش زمزمه کرد

یونگی : با اینکه می خواستم ولت کنم برم ولی دلم نمیشه ...اما یه ذره دیگه هم اذیتت می کنم تا خیالم راحت بشه کاملا تنبیه شدی

این دفعه لحن یونگی اروم نرم بود انگار دیگه عصبی نبود نبایدم می بود همه عصبانیتش رو سر ات خالی کرده بود و لذتم برده بود

ات دوباره اشکاش اوج گرفت : د.دی .. من بهت خیانت نکردم اون خودش دوست دختر داره .. و حتی امروزم برای سورپرایز کردن دوست دخترش به من پیام داد و ایده های مسخره ای می داد که باعث خنده ی من می شد

یونگی تعجب کرد و انگار تازه به خودش اومد ات  رو به طرف خودش برگردوند : ات داری راست
میگی ؟ اما بازم نباید شمارت رو بهش می دادی و باید زودتر بهم می گفتی ...چرا زودتر بهم نگفتی ؟

ات مظلوم و ناراحت و با اشکایی که از درد ناخوداگاه می ریختن: اره حق با توِ خودمم پشیمونم بهت نگفتم ...اما الان مگه تو زمان دادی من بگم ؟

یونگی خودشم ناراحت شد نمی دونست باید چی بگه حق با اون بود اون حتی زمان صحبتم به دختر نداده بود و همه تنبیه و ها و کارایی که با ات کرده بود جلو چشمش اومد و باعث ناراحتی بیشترش شد تنها چیزی که می تونست بگه این بود : متاسفم

ات لبخند زد شنیدن این کلمه اونم از مرد مغروری مثل یونگی لذت بخش بود ولی اگه اون عذر خواهی هم نمی کرد ات می بخشیدش و چون اون با تمام وجود عاشق یونگی بود و یونگی اونقدر بهش محبت کرده بود که این کارش اصلا به چشم نیاد در مقابل اونا ...ولی بد نبود کمی اذیتش
می کرد پس با لحن متعجبی گفت : اوه اقای مین یونگی بزرگ الان داره از من معذرت می خواد ؟

یونگی اروم و پشیمون :اهوم واقعا متاسفم

ات تو دلش :(اخ من قربونت برم شبیه گربه های خیس شده ) ولی سعی کرد جدی باشه  : اقای مین باید یادبگیری متاسفم یه کلمه ی جادویی نیست و نمی تونه همه چی رو درست کنه تو منو زدی و یه سکس وحشناک رو بهم دادی که تا اخر عمرم یادم نمی ره  .....و بعد پشتشو به مرد کرد و اروم ولی جوری که مطمعن بود یونگی میشنوه و با لحن ناراحتی گفت : حتی دیگه نمی خوام باهات باشم

یونگی چشاش از تعجب گرد شد ولی با التماس گفت  : ات ..هر کاری بگی می کنم می دونم اشتباه کردی هر چی بگی انجام می دم فقط منو ببخش

ات کاملاً از کارش راضی بود اینجور التماس کردن یونگی یکی از بزرگترین رحمت ها بود اروم خندید جوری که اون متوجه نشه بعد یکم فکر کردگفت : هر چی ؟

یونگی نگران اما مطمعن و بدون مکث : اره هر چی

ات با نیشخند چرخید سمت یونگی : تا یک ماه هر چی گفتم باید بگی چشم بدون حرف اضافه و یا مخالفتی اگه انجام ندی می رم پشتمم نگاه نمی کنم کاملا جدیم و یه قیافه جدی و حق به جانبی گرفت

یونگی نفس ارومی کشید لبخند زد  : باشه هر طور تو بخوای

ات شیطون و لبخند همراه با درد : نشد که باید چی میگفتی ؟

یونگی که به همه زور می گفت براش سخت بود بگه چشم مثل یه کابوس بود اون به یه دختر کوچولو باخته بود اول قلبشو بعد همه چیزشو اما چاره ای نداشت با زور گفت : ..چشم

ات لبخند شیرینی زد : افرین اقای مین

یونگی خوشحال بود که لبخند دخترکش رو می بینه لبخندی زد و غر زد : ببین با من چی کار کردی

ات کاملا راضی با لبخند خود شیفته : می بینم و خوشحالم الانم بریم حموم باید ماساژم بدی و برام لالایی بخونی تا خوابم ببره

یونگی خنسرد : من کار دارم ...

ات نذاشت ادامه بده  اخم کوچولویی کرد و حرفشو قطع کرد : قرار بود چی بگی ...

یونگی هوفی کشید و لبخندی زد : چشم 

ات لبخند زد : افرین پسر کوچولوی من

و موهای مرد رو بهم ریخت

یونگی ناخوداگاه به لقبی که ات بهش داده بود خندید : پسر کوچولو ؟ تا دو دقیقه پیش ددی بودم

ات ابرویی بالا انداخت: اون مال دو دقیقه پیش بود.. الان سلطنت دست منه و لبخند شیطانی زد

یونگی خندید: باشه کوچولو و پیشونی ات رو بوسید ادامه داد  ...عاشقتم ات جوری که اگه یه ذره بهم بی توجهی کنی می میرم  ..تو منو تشنه ی محبت خودت کردی کوچولو دوست دارم تمام محبتت و خنده هات همه چیزت برای من باشه ..

ات با اخم ساختگی: زبون نریز اینا رو می گی از زیر کار در بری... پاشو ببینم بغلم کن زود تند سریع

یونگی خندید : باشه

که ات اخمی کرد و یونگی فهمید باید بگه« چشم »


END

نماز فراموش نشه خوشگلا البته اونقدر سنگین نبود نماز شکسته بخونید 🤣🛐

دوست دارم نماز 🤌🏻

دوست دارم دعا 🤲🏻

دوست دارم روزه 😎

🤣🤣

به قول یکی از ادمینا نماز ستون دینه هر کی نخونه اسکله 🤣🤌🏻
دیدگاه ها (۲۹)

این پارت در کامنت هست و دارای اسمات است اگه دوست ندارید خواه...

PT/1                                 مرد روی میز کارش نشسته ...

PT/2 مرد که از حالت دختر فهم...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁵ یونگی : باشه عزی...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ³ ات: والا منم نمی خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط