آنکه دائم نفسش حس تو را داشت منم

آنکه دائم نفسش حس تو را داشت منم
این چنین عشق تو در سینه نگهـــداشت منم.. .

آنکه در ناز فرو رفته و شاداب ، توئی
آنکه دل کاشت ولی دلهره برداشت منم....

دگر آنکه نگشود دفتر احساس ، توئی
آنکه رویای تو را خاطره پنداشت منم....

آنکه کافر به دل مومن من بود توئی
آنکه هر شعر تو را معجزه انگاشت منم.....

آنکه بر سینه ی من خنجر غم کوفت توئی
او که قامت به قد تیر بر افراشت منم.....

او که در باغ غزل گشت و خرامید توئی
او که یک بوته در این باغچه نگذاشت
دیدگاه ها (۳)

دلا دیشب چه می کردی تو در کوی حبیب من الهی خون شوی ای دل تو ...

لب ما را برسان بر لب پیمانه صنمتو بگو تا چه کنم با دل دیوانه...

چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشیچو شب به راه تو ماندم که...

بوسه کردم بر لب مستت دلم دیوانه شداز غم چشمان مستت خانه ام و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط