《سایه》

《سایه》

پارت دوم: «قولی که ستاره داد، اما ماه نشنید»

یک شب، ماه کوچولو به ستاره گفت:
«اگر ماه بمانم، تو برایم ستاره می‌شوی؟»

ستاره، با تمامِ وجودش گفت: «آره.»
ولی در دلش می‌دانست که ماه کوچولو، یک روز دوباره به دنبالِ خورشیدک خواهد گشت.
به همین دلیل، به ماه کوچولو گفت:
«اگر یک روز خواستی برگردی، من می‌فهمم. نگران نباش.»

ماه کوچولو، آن شب، کنار ستاره ماند.
ولی ستاره، می‌دانست که این ماندن، ماندگار نیست.


ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

《سایه》پارت سوم: «وقتی ماه، خورشید را دوباره دید»روزها گذشت.م...

《سایه》پارت چهارم: «آخرین روزِ مدرسه‌ی ستاره»مدرسه تمام شد.هم...

《سایه》پارت اول: «شب‌هایی که ماه گریه می‌کرد»ماه کوچولو، همیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط