اخࢪین باࢪی که دیدمٰٖت ، کޯناࢪم نش𐇽سته بودی و ازخٰٖاطرات
اخࢪین باࢪی که دیدمٰٖت ، کޯناࢪم نش𐇽سته بودی و ازخٰٖاطراتت مٰٖیگف᳤تی ، اهــته سࢪت ࢪا روی ش𐇽ـانه ام گزاش𐇽تی و گف᳤تی : تو تن𐇽ـها کޯــی هࡄتی که مٰٖن دࢪ این دن𐇽ـیای کޯوچک دوـتت دارم !
سرم را با تعجٰٖب به ࡄمت او برگرداندم و نگاهش𐇽 کޯࢪدم .
چـ؞ـمانش𐇽 جوࢪی بودن𐇽د که ان᳥گاࢪ از اعٰٖماق وجودش
این جمله ࢪا به مٰٖن᳥ گف᳤ته بود ولی ،
قلبش𐇽 چیز دیگری مٰٖیگف᳤ت ، یکޯ دࢪوغ زیبا
🇪🇦⎯ꥇꥇּ ۪
سرم را با تعجٰٖب به ࡄمت او برگرداندم و نگاهش𐇽 کޯࢪدم .
چـ؞ـمانش𐇽 جوࢪی بودن𐇽د که ان᳥گاࢪ از اعٰٖماق وجودش
این جمله ࢪا به مٰٖن᳥ گف᳤ته بود ولی ،
قلبش𐇽 چیز دیگری مٰٖیگف᳤ت ، یکޯ دࢪوغ زیبا
🇪🇦⎯ꥇꥇּ ۪
- ۱.۸k
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط