در نگاهت ذره ای

در نگاهت ذره ای
تردید بود
خنده هایت مثل یک
تهدید بود
شانه های گرم و پر
مهرت کمی،
بر دل غم دیده اش
امید بود ...i
رفتن تو
خنجری شد بر دلش
دست و پا لرزان شبیه بید بود
دیدگاه ها (۱)

جواب محبت آدمها را به موقع بدهید ! محبتهای تاریخ گذشته عطر و...

گل جانانیم،گل وئرکال-الہ یئللراسنده ده یـسـیـنتئل-تئلہقووشاق...

بمان کنارِ من امشب، دوباره شعر بخوان تا برای هردویمان بعدِ گ...

❤ ️دیڪَرنمی‌توانم❤ ️پنهانټ ڪـنم!❤ ️ازدرخشش نوشتہ‌هایم❤ ️می‌ف...

🔶می دانی‌ سردار چرا به اشک هایت هم رحم نکردند؟! 🔷چون این جما...

تکاپو پارت 40 = نیاز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط