من بخاطر اون احمق ها گریه نمیکنم بخاطر توعه من بخاطر

من بخاطر اون احمق ها گریه نمیکنم ، بخاطر توعه ، من بخاطر تو گریه میکنم که ممکنه هیچ وقت نداشته باشمت!]

وقتی گریه میکرد و دوستت داشت ...و تو؟

کریستوفر: سرش رو میون دست هاش گرفته ، چند دقیقه یک بار به موهای خودش چنگ میزنه ..سعی میکنه به حرف های فرد روبه روش توجه نکن تا سد اشک هاش نشکنه
    ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌    ‌‌   ‌ ‌ 
  ▹ 𝆤࿙๋࿙࿚𖹭࿙࿚๋࿚𝆤..      ▹ 𝆤࿙๋࿙࿚⊱𖹭⊰࿙࿚๋࿚𝆤

مینهو: برای کسی مثل مینهو گریه کردن ممکن نبود ...فکر میکرد تنها راهی که آب بدنش تجزیه میشه فقط رقصیدنه ...اما وقتی داشت تو تنهای خودش همینطور که گربه هاش رو نوازش میکرد ، اشک میریخت ، کسی که انتظارش رو نداشت ببینه رو دید ..و این بیشتر از قبل ناراحتش میکرد ، نمیتونست موهای فرد روبه روش رو محکم بگیره و بعد لب های زیباش رو فتح کنه...نمیتونست!
    ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌    ‌‌   ‌ ‌   ▹ 𝆤࿙๋࿙࿚𖹭࿙࿚๋࿚𝆤..      ▹ 𝆤࿙๋࿙࿚⊱𖹭⊰࿙࿚๋࿚𝆤


چانگبین: همینطور که هیکل گندش رو سعی میکرد تو بغل ظریف دختر فرو کنه ...اروم به لباسش چنگ میزد و عطر تنش رو بو می‌کشید...اصلا توجه ایی به دلداری هاش نداشت ..فقط از بودنش لذت می‌برد
    ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌    ‌‌  
‌ ‌   ▹ 𝆤࿙๋࿙࿚𖹭࿙࿚๋࿚𝆤..      ▹ 𝆤࿙๋࿙࿚⊱𖹭⊰࿙࿚๋࿚𝆤

جیسونگ:اون فرد احساسی بود ..‌البته که عادت داشت تنهایی گریه کنه ...نه اینکه دختر مورده علاقه از پشت بدن مردونه اس رو بغل کنه و با اون لب های خوش فرمش کنار گوشش آروم بهش آرامش ببخشه ...نفس های لرزونی میکشه و سعی میکنه خودش رو به خواب بزنه تا بیشتر از این از تپش قلب سکته نکرده

    ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌    ‌‌   ‌ ‌   ▹ 𝆤࿙๋࿙࿚𖹭࿙࿚๋࿚𝆤..      ▹ 𝆤࿙๋࿙࿚⊱𖹭⊰࿙࿚๋࿚𝆤

هیونجین: اشک میریخت ...دختر با خودش فکر میکرد چرا این مرد باید اینقدر غم داخل اشک‌هاش قایم کرده باشه تا بعدا اینطور بترکه ؟...سعی میکرد آرومش کنه ..سرش رو تو بغلش بگیره ..و هیونجین ؟ خیلی سریع بخاطر عطر تن دختر به خواب رفت
    ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌    ‌‌   ‌ ‌  
▹ 𝆤࿙๋࿙࿚𖹭࿙࿚๋࿚𝆤..      ▹ 𝆤࿙๋࿙࿚⊱𖹭⊰࿙࿚๋࿚𝆤

فلیکس: مطمعن باشید ...هیچکس نمیتونه این بَشر رو آروم کنه ...گریه اش کمتر از 3 ساعت تموم نمیشه ...خودش رو مثل یک بچه کوچولو میکنه ..سرش رو روی پاهای دختر میذاره و کمرش رو محکم بغل میکنه و صورتش رو در شکم دختر فرو میکنه و کل لباس دختر رو از اشک خیس میکنه

    ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌    ‌‌   ‌ ‌   ▹ 𝆤࿙๋࿙࿚𖹭࿙࿚๋࿚𝆤..      ▹ 𝆤࿙๋࿙࿚⊱𖹭⊰࿙࿚๋࿚𝆤

جونگین:عااا...چه بچه روباه نازی ...چرا این بچه روباه گریه میکنه و سعی میکنه بیشتر از همیشه به دختر کنارش بچسبه ...میدونی که روباه ها مَکارَن...پس چرا بچه روباه ما از این م قعیت سو استفاده نکنه و به کراش چندساله اش نچسبه؟؟
    ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌    ‌‌   ‌ ‌ 
  ▹ 𝆤࿙๋࿙࿚𖹭࿙࿚๋࿚𝆤..      ▹ 𝆤࿙๋࿙࿚⊱𖹭⊰࿙࿚๋࿚𝆤

سونگمین: فقط چند قطره اشک ریخت ، زود آروم شد اما میخواید بدونید چرا هنوز مثل یک پاپی که انگار‌نمیخواد صاحبش از خونه بره بیرون ، به پای دختر چسبیده؟؟
.یا میتونید حدس بزنید؟؟
دیدگاه ها (۵)

اهنگ:Summer time Sadness[کره جنوبی _سئول_تابستون سال 2015 _ ...

[تو بد نیستی ...تو بینظری درست صحبت کن!] وقتی داشت درمورد خو...

من بخاطر اون احمق ها گریه نمیکنم ، بخاطر توعه ، من بخاطر تو ...

من بخاطر اون احمق ها گریه نمیکنم ، بخاطر توعه ، من بخاطر تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط