رومان روز برفی (پارت3)

رومان روز برفی (پارت3)
از از زبان ات
اصلا دیشب نفھمیدم کہ چہ بلایی سرم اومدہ فقط یادمہ کہ داشتم دنبال مایا میگشتم و یہ ماشین جلومو گرفت و بعد دیگہ ھیچی یادم نمیاد
چشمام کہ پیشتر باز شد دیدم کلی دختر اینجاس واقعا تعجب کردم یکم دقت کردم یہ لباس ھایہ عجیب تنمون کردہ بودن یہ دامن سفید ھمہ دخترا این لباسو پوشیدہ بودن دیدم کہ مایا ھم اینجاس تعجب کردم رفتم پیشش گفتم اینجا چہ خبرہ اون خیلی خوشحال بود واقعا خیلی زیاد تعجب کردم گفتم چی شدہ
گفت:ما الان تو کاخ جونگ کوکیم واقعا ھمیشہ ارزوم بود بیام اینجا
گفتم:خوب اینجا با دخترا چیکار میکنن
گفت:از دیشب چنتا دختر رو میبرن بعد کلی صدایہ جیغ میاد بعد کہ دختر ھارو میارن میخندن و دختر ھاھم گریہ میکنن
خیلی ترسیدم
گفتم :خوب جونگ کوک چی اونم میاد دختر ببرہ
گفت:نہ بابا فک نکنم اون اصلا نیومدہ فقط از اون پنجرہ بالا مارو نگاہ میکنہ جونگ کوک فقط دختر ھایہ زیبارو میبرہ مثلہ من
اون پنجرہ رو نگاہ کردم واقعا اینطور بود یہ مرد دارہ از پنجرہ مارو نگاہ میکنہ
یکم ترسناک بود از این میترسیدم کہ نکنہ من رو ھم ببرن ۔۔۔۔۔
دیدگاه ها (۰)

رومان روز برفی (پارت 2 )از زبان اتامروزم مثل روزایہ دیگہ رفت...

رومان روز برفی (پارت 1)از زبان ات:امروز شنبہ 15 ژانویہ است ب...

رومان عشق بینھایت پارت 5 رفتیم رویہ صندلی نشستیم کہ جونگکوک ...

رومان عشق بینھایت پارت 5 رفتیم رویہ صندلی نشستیم کہ جونگکوک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط