نوری در تاریکی

نوری در تاریکی
پارت ۲
خب خب خب. باکوگو اینجا بیشتر میاد یوهووو. خب دیگه بریم سر اصل مطلب.
از زبان ایزوکو:
واقعا کدوم سنسه ای وسط کلاس می‌خوابه و میذاره دانش آموزاش برای خودشون راحت باشن؟
خب سنسه ی ما😑
به هر حال کاش کلاس زودتر تموم بشه حال و حوصله هیچی رو ندارم.
(ایزوکو هم سرش رو گذاشت رو میز تا یکم بخوابه)
ذهن باکوگو: این نفله چقدر بی حاله. ولی.........خیلی گوگول و خوشتیپه..........
(باکوگو به چیزی که فکر کرد شوکه شد)
💥: دارم چی میگم؟! من که از اون نفله خوشم نمیاد!
من: بله بله اصلا و ابدا خوشت نمیاد.
💥: میخوای بمیری نفله؟!
من: البته که نه. ولی قبل مرگم دوست دارم شما دوتا وارد رابطه بشین و از اون کارا انجام بدین . خوشحال میشم آرزوم رو برآورده کنید😊
(باکوگو یکم قرمز میشه)
💥: ‌گوه نخور نفله! بیا ببینم!
من: بایی بایی.
💥:اوی!
(ایزوکو یه لحظه برگشت و دید باکوگو جوری به نظر میرسه که میخواد یه نفرو بکشه و باکوگو هم متوجه اون میشه)
💥: به چی نگاه میکنی توت فرنگی؟
(ایزوکو بخاطر اینکه مدت زیادی صورتش روی میز بود قرمز شده بود اینو میگم چون خودم تجربه کردم😂)
🥦: توت فرنگی؟ من که توت فرنگی نیستم. اگه اینجوریه تو هم جوجه تیغی هستی.
💥: چی زر زدی؟!
پایان😊
دیدگاه ها (۳۳)

ساق دستم گرفته درد میکنهههههه😭😭😭

یه سوال دوست دارین این سناریو امگا و آلفا و بتا باشه؟فکر نکن...

پارت ۱نوری در تاریکیاز زبان ایزوکو:روز اول توی یو ای هست همه...

سناریو نوری در تاریکی.معرفی کاراکتر ها:ایزوکو🥦: پسری سرد، بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط