....

....
...
داغدار تو و دستان علمدار توام
دست بر سینه ام و نوکر دربار توام
قد کشیدم وسط هیأتتان آقا جان
از همان روز ازل مست و گرفتار توام
یاد داده است به من سینه زنی را پدرم
مادرم گفت چه خوب است عزادار توام
تو کرم کرده ای و من شده ام روضه نشین
خوب فهمیده ام ارباب که سربار توام
نیستم لایق و با این همه لطفت اقا
تو طلبکاری و عمریست بدهکار توام
نگرانم من از آن روز ببینم محشر
با گناهان خودم در صف اغیار توام
واژه هایم همگی رنگ فراقت دارند
ای طبیبا نظری، در تب دیدار توام
شده ام شاعر و با قافیه های شعرم
داغدار تو و دستان علمدار توام
دیدگاه ها (۱)

ما گرفتار علمدار تو هستیم حسیناز ازل یار علمدار تو هستیم حسی...

منِ ناقابل اگر تشنه ی دیدار تواماز طفولیتم ارباب گرفتار توام...

منِ ناقابل اگر تشنهٔ دیدار تواماز طفولیتم ارباب گرفتار توامن...

منِ ناقابل اگر تشنه ی دیدار تواماز طفولیتم ارباب گرفتار توام...

تمام وجودم فدای نامت حسین

غزلی احساسی تقدیم ب ساحت مقدس قطب عالم امکان حضرت صاحب الزما...

سالیانی است که از داغ تو ماتم دارمبینِ دیباچه ی چشمان ترم غم...

کیسه های نان و خرما خواب راحت می کننددست های پینه دارش استرا...

🌹 عــــــــــشق را افسانه کردی یاحسین عـــــــــقل را دیوان...

خوش به حال دل من مثل تو آقا داردبر سرش سایه ی آرامش طوبا دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط