پارت ۲ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]
پارت ۲ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]
ویو انیا توی مدرسه بعد از کلاس
بعد کلاس اهی کشیدم و گفتم: بکی دو هفته دیگه امتحانا شروع میشه اقای هندرسون گفت خوب درس بخونید از لحن اش معلوم بعد که امتحان ها خیلی سخته 《البته من که هر سوالی بلد نبودم از ذهن پسر دوم جواب رو می فهمم فقط امید وارم خیلی دور نشینه که خواندن ذهن اش سخت نباشه》
بکی :اره واقعا فکر کنم خیلی سخته
گفتم : میای فردا بعد مدرسه بریم کتاب خونه بعدش هم بریم پاساژ
بکی : فکر خوبیه مخصوصا قسمت پاساژ《به دامیل هم میگم بیاد کتابخانه بعد اینا رو هم به هم نزدیک میکم البته باید حواسم باشه که کاری کنم بعد از کتاب خونه بیاد پاساژ》
《بکی همیشگی با خوندن ذهنش نقشه اش رو فهمیدم ولی اگه یهو بگم نمیام ناراحت میشه》
ویو نویسنده خونه ی انیا
یور 《 وای چقدر سخته نگداری بچه بهتر براش داستان بگم بخوابه》(نکته انیا و لوید بیشتر ایسا رو نگه می داشند تا یور به خاطر همین که یور براش سخته که نگهداری کنه)
یور : ایسا برای داستان بگم
و شروع میکنه یک داستان تعریف میکنه
پرش به کلاس انیا
< بچه ها برام سخته هر دفعه بگم اقای هندرسون بهش میگم استاد به معلم ها هم میگم معلم>
استاد : خوب بچه ها توی زنگ قبل نتونستم کامل صحبت کنم داشتم میگفتم دو هفته ی دیگه امتحان ها ی میان ترم شروع میشه و باید خیلی بخونید ولی بعد از پایان امتحان ها یک داردو ی ۳ روزه داریم
بچه ها : هورا
استاد: ارام باشید این همه سر و صدا اصلا ظرافت نداره و در مورد امتحان ها امتحان ها قرار که سخت باشه به خاطر همین مدرسه تصمیم گرفته که ساعت تعطیل شدن مدرسه رو تغیر بده و ۲ ساعت بیشتر بمانی تا گروهی در کتاب خانه درس یخونید
گروه ها رو الان بهوتون میگم
ویو انیا توی مدرسه بعد از کلاس
بعد کلاس اهی کشیدم و گفتم: بکی دو هفته دیگه امتحانا شروع میشه اقای هندرسون گفت خوب درس بخونید از لحن اش معلوم بعد که امتحان ها خیلی سخته 《البته من که هر سوالی بلد نبودم از ذهن پسر دوم جواب رو می فهمم فقط امید وارم خیلی دور نشینه که خواندن ذهن اش سخت نباشه》
بکی :اره واقعا فکر کنم خیلی سخته
گفتم : میای فردا بعد مدرسه بریم کتاب خونه بعدش هم بریم پاساژ
بکی : فکر خوبیه مخصوصا قسمت پاساژ《به دامیل هم میگم بیاد کتابخانه بعد اینا رو هم به هم نزدیک میکم البته باید حواسم باشه که کاری کنم بعد از کتاب خونه بیاد پاساژ》
《بکی همیشگی با خوندن ذهنش نقشه اش رو فهمیدم ولی اگه یهو بگم نمیام ناراحت میشه》
ویو نویسنده خونه ی انیا
یور 《 وای چقدر سخته نگداری بچه بهتر براش داستان بگم بخوابه》(نکته انیا و لوید بیشتر ایسا رو نگه می داشند تا یور به خاطر همین که یور براش سخته که نگهداری کنه)
یور : ایسا برای داستان بگم
و شروع میکنه یک داستان تعریف میکنه
پرش به کلاس انیا
< بچه ها برام سخته هر دفعه بگم اقای هندرسون بهش میگم استاد به معلم ها هم میگم معلم>
استاد : خوب بچه ها توی زنگ قبل نتونستم کامل صحبت کنم داشتم میگفتم دو هفته ی دیگه امتحان ها ی میان ترم شروع میشه و باید خیلی بخونید ولی بعد از پایان امتحان ها یک داردو ی ۳ روزه داریم
بچه ها : هورا
استاد: ارام باشید این همه سر و صدا اصلا ظرافت نداره و در مورد امتحان ها امتحان ها قرار که سخت باشه به خاطر همین مدرسه تصمیم گرفته که ساعت تعطیل شدن مدرسه رو تغیر بده و ۲ ساعت بیشتر بمانی تا گروهی در کتاب خانه درس یخونید
گروه ها رو الان بهوتون میگم
- ۵۰۵
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط