Part ...

Part:67. #ریاست_عشق
𝐓𝐡𝐞.𝐩𝐫𝐞𝐬𝐢𝐝𝐞𝐧𝐜𝐲‌.𝐨𝐟.𝐥𝐨𝐯𝐞.


مرد هایی که اونجا بودم بلند شدن و بامن دست دادن
با حرف عمو جلسه شروع شد

متوجه حرف هاشون نمی شدم
منظور عمو از این کار چی بود چرا بجای اینکه از من که رییس شرکتم نظری بپرسه خودش همه کار رومی کنه
اعصابم خورد شده بود
مرد ها کم کم از اونجا رفتن و فقط منو عمو موندیم

+منظورت از این کار چیه

& کدوم کار

+مث اینکه حواست نیست رییس شرکت منم اونوقت خودت می بری و می‌ دوزی

& رییس شرکت(خنده)
نه اشتباه نکن تو فقط یه طعمه ای

بعد از جاش پاشد و رفت
نگاهم به ته افتاد
_ طعمه؟؟؟
پدر بهتره حواست باشه رییس شرکت ات نه تو

عمو بدون اینکه برگرده قهقهه ای سر داد

& ته بهتره حواست باشه از کی دفاع می کنی چون برای به‌دست آوردن شرکت به هیچ کدومتون رحم نمی کنم

و بعد رفت

ته سمت ماشین حرکت کرد منم پشت سرش رفتم
می تونستم خشمش رو حس کنم
نگران بودم یه وقت کاری نکنه که باعث بشه آسیب ببینه

ماشین و روشن کردو سمت شرکت روند
من پیاده شدم ولی اون شرکت نیومد

سمت اتاقم رفتم که دیدم جئون یکم اون طرف تر وایستاده
تو اتاق رفتمو و درو قفل کرد
اعصابم خورد بود حرف های عمو توی ذهنم اکو می شد
سمت میز رفتم و هرچی روش بود و ریختم زمین
سمت پارچ و لیوان هجوم بردمو اونا رو هم خورد کردم
صدای شکستن کل اتاق و گرفته بود می تونستم صدای کوبیده شدن در رو بشنوم

لیوان رو توی دستم گرفتم و خواستم بشکنمش که دستمو توسط کسی گرفته شد
با صورتی خیس و چشم هایی تار بهش خیره شدم
دیدگاه ها (۰)

Part :68. #ریاست_عشق𝐓𝐡𝐞.𝐩𝐫𝐞𝐬𝐢𝐝𝐞𝐧𝐜𝐲‌...

Part:69. #ریاست_عشق𝐓𝐡𝐞.𝐩𝐫𝐞𝐬𝐢𝐝𝐞𝐧𝐜𝐲‌....

#سناریو وقتی تاب سواری می کنیم سرعتش خیلی بالا می ره می افت...

#سناریو وقتی میگیم طلا میخوامنامجون: ات دیروز برات دستبند گر...

Part:55. #ریاست.عشق𝐓𝐡𝐞.𝐩𝐫𝐞𝐬𝐢𝐝𝐞𝐧...

شوالیه تاریکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط