چقد خوبـــہ به جاے اینــڪـــہ حال همو بگــیریم

چقد خوبـــہ به جاے اینــڪـــہ حال همو بگــیریم
حال همو میپرسیدیم...

مادر بزرگ ادبیات مخصوص به خودش را داشت...
بـــہ همبرگر مـــے گـفت همبرگـرد
بـــہ سطل میگـفت سلط
زبانش نمی چرخید به ڪــبریت میگـفت ڪـربیت براے احوال پرســـے ڪـــہ زنگ مـــے زد، مـــے گـفت:
زنگ زده ام حالت را بگــیرم...

هیچوقت عادت نڪـــردم بـــہ این جمله
بعد از شنیدنش لبخند مـــے زدم حالم خوب مـــے شد زنگ زده بود حالم را بگــیرد ولـــے قصدش حال پرسیدن بود

برعکس بعضــــے از آدم ها ڪـــہ تلفن مـــےکنند مسیج مـــے دهند حالت را بپرسند ولـــے حالت را مـــے گیرند

دنیاے عجیبـــے داریم مـا آدم هـا
دیدگاه ها (۸)

بزرگسالی این شکلیه که شاید غمگین نباشی ولی دیگه خیلی‌ام خوشح...

#ارباب‌سنگدل #پارت_33 روز ها در پی هم می‌گذشتند و بلاخره ...

اجرای کامل"THIS & THAT"استری کیدز در"موزیک کور"😍🔥🔥هان داشت ک...

#قولی_که_شکست ###پارت ۴ صدای مامان تهیونگ امد ﷼تهیونگ پسرم ب...

★ازدواج اجباری...p²یونگی:صبح کنار هانا از خواب بیدار شدم...خ...

ادامه امیل بتری رو چرخند افتاد به بکی و ایون ایون:جرعت یا حق...

#تجربه_من ۱۳۶۶#فرزندآوری #دوتا_کافی_نیست #بارداری_بعداز_35_س...

رمان :تاوقتی که عاشقت شدم

برده عمارت جئون

𝑫𝒂𝒓 𝒐𝒎𝒈𝒉-𝒆 𝒏𝒆𝒈𝒂𝒉-𝒆 𝒕𝒐(در عمق نگاه تو) پارت𝟗...برای باکوگو دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط