اولین خاطره | لوییز گلوک

اولین خاطره | لوییز گلوک

هودیسه حسینی

مدتها پیش کتک خوردم
زنده ماندم
تا از پدرم انتقام بگیرم،
نه برای آنچه پدرم کرد-
نه برای آنچه من کرده بودم
از ابتدای کودکی، فکر می کردم
درد یعنی
دوست داشته نشدن

معنی درد این بود:
دوست داشته شدن.
دیدگاه ها (۱)

مرگ فقرا | شارل بودلراثری از:سارا سمیعی مرگ است که تسکین می‌...

لحظه ای از چشم من پنهان مشو .

طلوع خورشید . لبخند وسکوت . هم دیدنیست . انگاه دانستم که مرا...

در حاشیه تذکر وزیر خارجه؛حق با ظریف است/ باید برای نعمت برجا...

« ازدواج به اجبار »Paer 29 ویوی لیانا:انگار تمام صداهای دنیا...

پارت ۳ | آدم‌هایی که کم‌کم من را برگرداندندورود به دانشگاه ب...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط