حرف...بسیار است...اما...اهل گفتن...نیستم

حرف...بسیار است...اما...اهل گفتن...نیستم
با...دلم...درگیرم...آری...با...تو...دشمن...نیستم
ساده می‌گویم... تو...را...این ‌روزها...گم کرده‌ام
چند روزی می‌شود...در...قید...بودن...نیستم
این که...از...او...می ‌نویسم...در...غزل‌هایم...تویی
آن که...از...او...می ‌نویسی...همچنان...من...نیستم
روح بی‌آلایشم...را...چشم‌هایت...حس نکرد
هیچ ‌گاه...این را...نفهمیدی...فقط...تن...نیستم
حرف‌هایم را...سکوتم...می‌زند...این...روزها
شاعر...این..."بیت‌های نیمه‌ جان"...من...نیستم
دیدگاه ها (۵)

هیچکس دلش نمیخواهد ازغم بنویسد..!!امامگر کم است چشمانی خیس ا...

توی فصل بی تو بودن فرصت یکی شدن نیست خوش بحالت که یه لحظه م ...

نیمه گمگشته ات را دیر پیدا میکنیسر بجنبانی خودت را پیر پیدا ...

شوق دیدار تو را دارم که بیدارم هنوزماهِ من هر شب تو را زیرِ ...

شوق دارم بشوم غرقِ گناهی که تویی.....این کالبد کالدر فصل عری...

نیمه‌شب است؛ از آن ساعت‌هایی که سکوت، سنگین‌تر از همیشه بر س...

به یاد دارم که یک بار مرا جویا شدی که آیا هیچ یک از متون افس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط