بازیدرخون
بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست بیست🍷🔪
دستشو پس زدم و لب زدم
+نمیخوام بهم دست بزنی..برو بمیر
رومو برگردوندم
سمت کمد خم شدم که لباس بردارم
که با دو قدم خودشو بهم رسوند
چونه ام و گرفت
لب زد
+با من یکی به دو نکن بچه ، کاری نکن دستاتو ببندم به تخت و کار خودمو کنم
لب گزیدم
_تخت ببندی و بعد شیخ عرب و...
یهو لبم سوخت
لعنتی! من و همینجوری سیاه و کبود کردی
بازم میزنی
چشمام و دادم به چشماش
رگه های خون توش معلوم بود
با بغض لب گزیدم
که با حرص گفت
+اسم اون ح ر و ...بیاری میکشمت! میکشمت پری نگاه نمیکنم بهت
رومو برگردوندم
حالم دیگه ازش بهم میخورد، اصلا اون چیزی که تو دهنم ساخته بودم نبود
لباسای توی دستم و انداختم روی زمین
رفتم سمت تخت
دستمو تو سینه ام جمع کردم و نشستم روی تخت
پارت دویست بیست🍷🔪
دستشو پس زدم و لب زدم
+نمیخوام بهم دست بزنی..برو بمیر
رومو برگردوندم
سمت کمد خم شدم که لباس بردارم
که با دو قدم خودشو بهم رسوند
چونه ام و گرفت
لب زد
+با من یکی به دو نکن بچه ، کاری نکن دستاتو ببندم به تخت و کار خودمو کنم
لب گزیدم
_تخت ببندی و بعد شیخ عرب و...
یهو لبم سوخت
لعنتی! من و همینجوری سیاه و کبود کردی
بازم میزنی
چشمام و دادم به چشماش
رگه های خون توش معلوم بود
با بغض لب گزیدم
که با حرص گفت
+اسم اون ح ر و ...بیاری میکشمت! میکشمت پری نگاه نمیکنم بهت
رومو برگردوندم
حالم دیگه ازش بهم میخورد، اصلا اون چیزی که تو دهنم ساخته بودم نبود
لباسای توی دستم و انداختم روی زمین
رفتم سمت تخت
دستمو تو سینه ام جمع کردم و نشستم روی تخت
- ۴.۵k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط