دست نیازمندی را گرفتم برای لحظه ایی کوتاه و صدایی شنیدم ک

دست نیازمندی را گرفتم برای لحظه ایی کوتاه و صدایی شنیدم که مرا لرزاند !!
صدای خنده ی “خدا” را شنیدم ، واضح تر از صدای نفس هایم …
دیدگاه ها (۲)

شاید باورتون نشه ولی این یه لباسِ مجلسیه 🙄 😐 😂

میدانم که یک روزی از ته قلبت میفهمی چقدر مَرا دوست داشتی .رو...

all the couples things are lovely,When one of the couples is...

خانواده آقای هاشمی رو یادتونه؟!بیچاره شدیم تا اینا از کازرون...

دستش را گرفتم، اما سرد شده بود .اهمیتی نمیدهم ، به هر حال ح...

.او به من گفت تویی زندگانیم:کدام عاقل کند ترک، زندگانی اش؟ ا...

🌑 PART ۴ – دشمن قدیمی باد سرد شب از لای پنجره‌های عمارت گذش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط