پشت نگاه پنجره‌ای تار مانده‌ام

پشت نگاه پنجره‌ای تار مانده‌ام
با یک سکوت ساده در انکار مانده‌ام
حالا که آب از آب تکان هم نمی‌خورد
در خواب‌های دلهره بیدار مانده‌ام
با این وجود در تب و تاب رسیدنم
با این وجود در تب پندار مانده‌ام
چیزی به ذهن خسته‌ی آدم نمی‌رسد
من فکر می‌کنم که در این کار مانده‌ام
دیوارهای شهر به من تکیه می‌زنند
من سال‌ها به سایه‌ی دیوار مانده‌ام...
دیدگاه ها (۴۸)

مردی که در کنارم بود

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

✦ اولین گناه ✦فصل هفدهم: جایی که هیچ‌کس نمی‌آید---مهمان‌خانه...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

یادداشتهمان طور که مه صبحگاهی کمرنگ بر روی رودخانه می‌نشیند،...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣2️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین از کنار د...

𝖕𝖆𝖗𝖙3ساعت ده شب بود.عمارت ساکت بود. آقای کانگ رفته بود. مهما...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط