ویو نویسنده

ویو نویسنده

وقتی دعوت‌نامه‌ها در صندوق پست هر گروه افتاد، ابتدا فکر کردند یک شوخی است.
یک برنامه‌ی تفریحیِ لوکس، آن هم برای سه گروه برتر کی‌پاپ، در دلِ فرانسه، دور از هیاهوی دنیای بیرون.
اما وقتی جزئیات مشخص شد، هیجان جای شک را گرفت.
«آرامش پنهان» (Secret Serenity) نام برنامه‌ای بود که قرار بود سه هفته‌ی طلایی را برای بلک‌پینک، بی‌تی‌اس و استری کیدز رقم بزند.
مهم‌ترین نکته: بدون دوربین‌های معمول، بدون رسانه، بدون فشار.
فقط استراحت، تفریح، و مسابقاتی که قرار بود تیم‌ها را حسابی به چالش بکشد.

ساختمانِ اقامتی، یک عمارتِ مدرن و مجلل بود که در حومه‌ی پاریس قرار داشت.
هر گروه، یک طبقه‌ی کامل را به خود اختصاص داده بود، با اتاق‌های اختصاصی و فضاهای مشترکِ مجزا.
اما قرار بر این بود که پنج تیمِ چهار نفره تشکیل شود و اعضا تا پایانِ برنامه در همان تیم‌ها باقی بمانند.
حالا باید دید این تیم‌های ناهمگون، چطور قرار است با هم کنار بیایند.

ویو باران
وقتی اسامی تیم‌ها اعلام شد، قلبم چند ضربان را در سینه حس کرد.
تیم من، یک تیمِ واقعی بود:
من، جونکوک از بی‌تی‌اس، هیونجین از استری کیدز، و سونگمین از استری کیدز.
یک ترکیبِ عجیب و غریب از محبوب‌ترین چهره‌های کی‌پاپ.
اولش کمی معذب شدم.
من، در کنار این همه ستاره‌ی درخشان، آن هم در یک برنامه که قرار بود 'استراحت' باشد، ولی حسِ رقابتِ پنهانی از همان ابتدا داشت.
اما سونگمین با آن لبخندِ آرامش‌بخش و نگاهِ مهربانش، فضا را کمی دوستانه‌تر کرد.
او از آن آدم‌هایی بود که حضورش، حسِ اطمینان می‌داد.
ولی خب، چشم‌های جونکوک و هیونجین، چیز دیگری می‌گفتند.
نگاهشان، نگاهِ کسی بود که از همان اول، هدفش را مشخص کرده بود.

ویو نویسنده
اولین روز، با اعلامِ قوانینِ اصلیِ برنامه آغاز شد.
تیم‌ها ثابت، بازی‌ها با دوربین‌های محدود، و فضایی کاملاً شخصی.
بعد از آن، اولین بازیِ تیمی اعلام شد: «کشفِ رازِ قلعه».
یک بازیِ جستجو و حل معما که در باغ‌ها و تالارهایِ عمارت برگزار می‌شد.
تیم‌ها باید نقشه‌هایِ پراکنده را جمع می‌کردند، معماهایِ پنهان را حل می‌کردند و در نهایت، کلیدِ گنجِ نامرئی را پیدا می‌کردند.

و از همان ابتدا، تیمِ باران، جونکوک، هیونجین و سونگمین، نمایشی چشمگیر از هماهنگی و رقابت را به نمایش گذاشتند.
جونکوک با سرعتِ فوق‌العاده‌اش، نقشه‌ها را پیدا می‌کرد.
هیونجین با دقتِ بی‌نظیرش، معماها را رمزگشایی می‌کرد.
باران، با هوشِ زنانه و نگاهِ تیزش، نقطه‌هایِ اتصال را پیدا می‌کرد.
و سونگمین، با آرامش و منطقش، همه را در مسیرِ درست نگه می‌داشت.
اما در میانِ این همکاریِ ظاهری، رقابتِ خاموشی بینِ جونکوک و هیونجین در جریان بود.
هر کدام سعی می‌کردند زودتر از دیگری به باران کمک کنند، زودتر از دیگری نظرشان را جلب کنند، و زودتر از دیگری، نگاهِ باران را برایِ خودشان داشته باشند.

ویو جونکوک
وقتی باران را در آن لباسِ(بعد پست میکنم)ساده اما شیک دیدم، حس کردم چیزی درونم تغییر کرد.
نه فقط زیبایی‌اش، بلکه آن هاله‌یِ مرموزی که دورش بود.
وقتی فهمیدم با من، هیونجین و سونگمین در یک تیم هستم، لبخندی زدم که خودم هم دلیلش را نمی‌دانستم.
هدفم در این برنامه، فقط استراحت نبود.
هدفم این بود که بفهمم آن نگاهِ مرموز، واقعاً چیست.
در بازیِ اول، باران مثلِ یک شهاب‌سنگ بود.
چشم‌هایش همه جا را می‌گشت، ذهنش معماها را در هم می‌پیچید.
هر بار که به او کمک می‌کردم، حس می‌کردم دستم برایِ لحظه‌ای بیشتر از حدِ لازم رویِ دستش مانده.
و هر بار که هیونجین جلو می‌آمد تا کمک کند، حسِ رقابتی درونم شعله‌ور می‌شد که مرا به تلاشِ بیشتر وامی‌داشت.

ویو هیونجین
باران...
اولین بار که دیدمش، نفسم بند آمد.
مثلِ تابلویِ نقاشی بود که تازه از نمایشگاه آمده.
زیبا، مرموز، و خواستنی.
وقتی فهمیدم با جونکوک و سونگمین در یک تیم هستم، کمی نگران شدم.
جونکوک همیشه سرِ رقابت، از من جلوتر بود.
اما این بار، نه فقط جونکوک، بلکه خودِ باران هم چالشی جدید برایم بود.
او خیلی باهوش بود.
در بازی «کشفِ رازِ قلعه»، باران مثلِ یک کارآگاه عمل می‌کرد.
وقتی برایِ حلِ یکی از معماها، دستم را به سمتِ نقشه‌یِ او دراز کردم، نگاهش برایِ لحظه‌ای با نگاهِ جونکوک تلاقی کرد.
و من فهمیدم این بازی، فقط بازیِ قلعه نیست.
این بازی، بازیِ دل‌هاست.

ویو نویسنده
هفته‌ی اول، با سرعتِ باد گذشت و اتفاق های هفته ی بعد این بود که...

=+=+=+=+=+=+=+
برا پارت بعد
ده تا لایک و ده تا کام میخوام ازتون
دیدگاه ها (۱۷)

بقیه ی تیم های فیکجنی،تهیونگ،فیلیکس،لینولیسا،بنگچان،نامجون(ج...

😶🥲🥲🥲🥲🥲

چند پارتی درخواستیمثلثی در فرانسهpمعرفیشخصیت اصلی باران عضو ...

ادیت خودم عه برای جنیم🍓🫐https://wisgoon.com/baran139350950

بین دو دنیاp۸

بین دو دنیاp9

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط