ای که گفتی بیقراری‌های من بازیگری ست

ای که گفتی بیقراری‌های من بازیگری ست
بیقرارم کرده‌ای اما دلت با دیگری ست

گاه دلسوز است و گاهی سخت می‌سوزاندم
عشق، گاهی مادر است و گاه هم نامادری ست

بر سرت جنگ است و من با دست خالی آمدم
امتیازی هم اگر دارم، همین بی‌لشکری ست

ای که گفتی عشق بازی نیست،‌ راحت باختی
آخرش پاییز آمد،‌حال .... وقت داوری ست

رفتی و من با امید بازگشتت مانده‌ام
مثل شاعرهای دیگر، باورم «ناباوری» ست..

دیدگاه ها (۳)

یادش بخیر....

.

قصه ی هستی ما قصه ی آن شاخه گلی ستکه سراغ چمن از باد خزان می...

.

تک‌پارتی | پیدام کردی...باران بی‌وقفه روی شیشه‌های کافه می‌ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط