پارت
پارت ۱۰:
ویو مایا .... که گوسی ته زنگ خورد و از اتاق رفت بیرون
ته : الو ؟
کوک: سلام منم با یه خط دیگه....
ته. : چرا سیمکارتتو عوض کردی .... مشکلی پیش اومده
کوک. :راستش اره..... باید بهت بگم که اون ماشینی که داشته اسلحه های جانگ رو میآورده تصادف کرده و مرده.... باید بگم که این تصادف احتمالا برنامه ریزی شده بوده ....
ته: ریدیم... الان من جواب جانم سگ اعصابو چی بدم ،... من تو جیبش میکنه
کوک : نمیدونم....
ته : میگم نمیخوای یه خبر خوش بهمون بدی یه روز
کوک : نمیدونم...
ته : فک نمیکنی کار خود جانگ باید باشه ؟
کوک: چرا باید همچین کاری کنه مگه کرم داره بعدش هم ....اسلحه های خودشه مال ما که نیست....
ته : من به خودش خیلی شک دارم
کوک : یه دلیل منطقی بیار لطفا
ته : اون از وقتی من ۱۴ سالم بود دشمن بابام بود .... بابام چند بار تونست خرش کنه که باهاش همکاری کنه و بند و بساط معامله و ابن کارا... ولی آخر فهمیدیم که خودش انبار اسلحه لی که مال ما بود ولی اسلحه های خودش توش بود رو به آتیش کشیده.... ( جانگ دشمن چندیییننننننن ساله ی خاندان کیم)
کوک: خوب الان این شد دلیل ؟ اره دیگه منطقیه ( چقدر من نمکم حا حا حا)
ته: ببین الان دیگه ۱۰۰ درصد مطمئنم که کار خودشه... فقط مدرک ندارم
کوک: بیا منطقی فکر کنیم .... اون اگه تو مدرک رو هم بزاری حلوش که کار خودته و ما شک نداریم و ثابت شدس.... مدرک رو به تخ_ هم نمیگیره.....
ته : کوک الان چیکار کنم؟
کوک: من رئیس باند تو ام ؟
ته : صد سال سیاه
کوک : پس ول کن خودت یه فکری بکن ... ایده ای داشتم بهت خبر میدم
ته : ممنون که خبر دادی فقط یه سوال
کوک : چی ؟
ته : تصادف ساعت چند اتفاق افتاده ؟
کوک : ساعت ۸ و نیم به من خبر دادن .... حالا دیگه نمیدانم احتمالا ساعت ۸ دیکه
ته : خدافظ
●○●○●○●○●○●○●○●○●○●○●○●○
بچه ها الان پارت میزارم ....، صبر کنییینننننننننننن فقط اگه ایده ای دارین بگین درمورد اینکه ته چیکار کنه با این جانگ...... در مورد جانگ ایده ندارم..،،..،
صبرررررر. کنین فلج شدن
حا حا حا
ویو مایا .... که گوسی ته زنگ خورد و از اتاق رفت بیرون
ته : الو ؟
کوک: سلام منم با یه خط دیگه....
ته. : چرا سیمکارتتو عوض کردی .... مشکلی پیش اومده
کوک. :راستش اره..... باید بهت بگم که اون ماشینی که داشته اسلحه های جانگ رو میآورده تصادف کرده و مرده.... باید بگم که این تصادف احتمالا برنامه ریزی شده بوده ....
ته: ریدیم... الان من جواب جانم سگ اعصابو چی بدم ،... من تو جیبش میکنه
کوک : نمیدونم....
ته : میگم نمیخوای یه خبر خوش بهمون بدی یه روز
کوک : نمیدونم...
ته : فک نمیکنی کار خود جانگ باید باشه ؟
کوک: چرا باید همچین کاری کنه مگه کرم داره بعدش هم ....اسلحه های خودشه مال ما که نیست....
ته : من به خودش خیلی شک دارم
کوک : یه دلیل منطقی بیار لطفا
ته : اون از وقتی من ۱۴ سالم بود دشمن بابام بود .... بابام چند بار تونست خرش کنه که باهاش همکاری کنه و بند و بساط معامله و ابن کارا... ولی آخر فهمیدیم که خودش انبار اسلحه لی که مال ما بود ولی اسلحه های خودش توش بود رو به آتیش کشیده.... ( جانگ دشمن چندیییننننننن ساله ی خاندان کیم)
کوک: خوب الان این شد دلیل ؟ اره دیگه منطقیه ( چقدر من نمکم حا حا حا)
ته: ببین الان دیگه ۱۰۰ درصد مطمئنم که کار خودشه... فقط مدرک ندارم
کوک: بیا منطقی فکر کنیم .... اون اگه تو مدرک رو هم بزاری حلوش که کار خودته و ما شک نداریم و ثابت شدس.... مدرک رو به تخ_ هم نمیگیره.....
ته : کوک الان چیکار کنم؟
کوک: من رئیس باند تو ام ؟
ته : صد سال سیاه
کوک : پس ول کن خودت یه فکری بکن ... ایده ای داشتم بهت خبر میدم
ته : ممنون که خبر دادی فقط یه سوال
کوک : چی ؟
ته : تصادف ساعت چند اتفاق افتاده ؟
کوک : ساعت ۸ و نیم به من خبر دادن .... حالا دیگه نمیدانم احتمالا ساعت ۸ دیکه
ته : خدافظ
●○●○●○●○●○●○●○●○●○●○●○●○
بچه ها الان پارت میزارم ....، صبر کنییینننننننننننن فقط اگه ایده ای دارین بگین درمورد اینکه ته چیکار کنه با این جانگ...... در مورد جانگ ایده ندارم..،،..،
صبرررررر. کنین فلج شدن
حا حا حا
- ۴۹۱
- ۰۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط