یه آرمی که تو قنادیکافه کار میکرده تهیونگ رو اونجا دیده
یه آرمی که تو قنادی/کافه کار میکرده تهیونگ رو اونجا دیده و باهاش عکس انداخته و ماجرا رو تعریف کرده
𖤐⋆𖤐⋆𖤐⋆𖤐⋆𖤐⋆𖤐⋆𖤐⋆𖤐⋆𖤐𖤐
یه👩🏾🦱 : سلام! اسمم واسکوئه و تو یه قنادی کوچیک تو یه منطقه خیلی توریستی اینجا تو پرتغال کار میکنم.
اون روز مثل همیشه سر کار بودم؛ پشت پیشخون ایستاده بودم و به در نگاه میکردم که یهو دو تا کرهای وارد شدن. حتی اولش درست نگاه نکردم، فقط سایههاشون رو دیدم و همون لحظه انگار دلم فرو ریخت.
با خودم گفتم این تهیونگه!! این خودِ تهیونگه!! بدنم شروع کرد به لرزیدن. واقعاً میلرزیدم.
ولی همون لحظه با خودم تصمیم گرفتم: هیچ کاری نکنم بذار آروم بگرده، زندگیشو بکنه، بدون فشار فنها.
منیجر اومد جلو و دو تا پاشتل ناتا و دو تا کوکای زیرو سفارش داد. من سریع آماده کردم، دادم دستش و گفتم برای پرداخت بره پیش همکارم.
اون موقع تهیونگ داشت از پاشتل ناتا ویدیو میگرفت باور میکنید؟ اگه یه روز دیدید تهیونگ پاشتل ناتا پست کرد، بدونید از قنادی من بوده.
وقتی داشتن میرفتن، گفتم ممنون بایبای.
و یهو منیجرش بهش گفت ( اون تو رو شناخت ) و تهیونگ برگشت، لبخند زد و گفت ( بایبای ) اونقدر خودمونی بود.. خیلی گرم، خیلی مهربون.
رفتن سمت یه نقطه توریستی روبهروی محل کارم.
همکارم گفت: دیوونهای؟ چرا عکس یا امضا نخواستی؟ گفتم طبق قوانین وقتی کار نمیکنن نباید درخواست بدیم.
ولی تو دلم گفتم خدایا من چقدر احمقم..
حدود ده دقیقه بعد، همکارم گفت برو، من حواسم هست.
رفتم بیرون، وانمود کردم دارم تست شیرینی پخش میکنم و فکر میکردم دیگه از اون مسیر رد نمیشن اما دوباره دقیقاً جلوی قنادی ما از خیابون رد شدن.
منیجر رفت سمت همکارم، تا دستمال کاغذی بگیره
و تهیونگ اومد سمت من.
گفت Thank you و منو بغل کرد.
اون لحظه مغزم کامل خاموش شد.
فقط تونستم بگم ۹ ساله آرمیام و قراره برای کنسرتشون برم مادرید.
و بعدش گفت ( میخوای عکس بگیریم؟ )
اولش اصلاً نفهمیدم چی گفت.
بعد یهو فهمیدم خودش پیشنهاد عکس داد.
کنارم ایستاد تا عکس بگیریم.
خدایا اون خیلی کوچیکه، خیلی ظریفه.
وقتی بغلش کردم واقعاً حسش کردم.
و تمام مدت لبخند میزد.
نتونستم ویدئو بگیرم، خیلی استرس داشتم.
فقط عکس گرفتم. واقعاً نمیخواستم مزاحم گردشش بشم.
مرسی تهیونگ، واقعاً مرسی.
بعد از ۹ سال آرمی بودن..
من از آنگولا رفتم، اومدم پرتغال
و آخرش روی یه زمین، تو یه شهر، به هم رسیدیم. هنوز باورم نمیشه.
فکر کنم اولین آرمی آنگولاییام که با تهیونگ عکس داره؟ اگه نه، بگید چون حس میکنم رکورددار گینسم!
امشب با خیال راحت میخوابم.
*پاشتل ناتا: دسر معروف پرتغالی
𖤐⋆𖤐⋆𖤐⋆𖤐⋆𖤐⋆𖤐⋆𖤐⋆𖤐⋆𖤐𖤐
یه👩🏾🦱 : سلام! اسمم واسکوئه و تو یه قنادی کوچیک تو یه منطقه خیلی توریستی اینجا تو پرتغال کار میکنم.
اون روز مثل همیشه سر کار بودم؛ پشت پیشخون ایستاده بودم و به در نگاه میکردم که یهو دو تا کرهای وارد شدن. حتی اولش درست نگاه نکردم، فقط سایههاشون رو دیدم و همون لحظه انگار دلم فرو ریخت.
با خودم گفتم این تهیونگه!! این خودِ تهیونگه!! بدنم شروع کرد به لرزیدن. واقعاً میلرزیدم.
ولی همون لحظه با خودم تصمیم گرفتم: هیچ کاری نکنم بذار آروم بگرده، زندگیشو بکنه، بدون فشار فنها.
منیجر اومد جلو و دو تا پاشتل ناتا و دو تا کوکای زیرو سفارش داد. من سریع آماده کردم، دادم دستش و گفتم برای پرداخت بره پیش همکارم.
اون موقع تهیونگ داشت از پاشتل ناتا ویدیو میگرفت باور میکنید؟ اگه یه روز دیدید تهیونگ پاشتل ناتا پست کرد، بدونید از قنادی من بوده.
وقتی داشتن میرفتن، گفتم ممنون بایبای.
و یهو منیجرش بهش گفت ( اون تو رو شناخت ) و تهیونگ برگشت، لبخند زد و گفت ( بایبای ) اونقدر خودمونی بود.. خیلی گرم، خیلی مهربون.
رفتن سمت یه نقطه توریستی روبهروی محل کارم.
همکارم گفت: دیوونهای؟ چرا عکس یا امضا نخواستی؟ گفتم طبق قوانین وقتی کار نمیکنن نباید درخواست بدیم.
ولی تو دلم گفتم خدایا من چقدر احمقم..
حدود ده دقیقه بعد، همکارم گفت برو، من حواسم هست.
رفتم بیرون، وانمود کردم دارم تست شیرینی پخش میکنم و فکر میکردم دیگه از اون مسیر رد نمیشن اما دوباره دقیقاً جلوی قنادی ما از خیابون رد شدن.
منیجر رفت سمت همکارم، تا دستمال کاغذی بگیره
و تهیونگ اومد سمت من.
گفت Thank you و منو بغل کرد.
اون لحظه مغزم کامل خاموش شد.
فقط تونستم بگم ۹ ساله آرمیام و قراره برای کنسرتشون برم مادرید.
و بعدش گفت ( میخوای عکس بگیریم؟ )
اولش اصلاً نفهمیدم چی گفت.
بعد یهو فهمیدم خودش پیشنهاد عکس داد.
کنارم ایستاد تا عکس بگیریم.
خدایا اون خیلی کوچیکه، خیلی ظریفه.
وقتی بغلش کردم واقعاً حسش کردم.
و تمام مدت لبخند میزد.
نتونستم ویدئو بگیرم، خیلی استرس داشتم.
فقط عکس گرفتم. واقعاً نمیخواستم مزاحم گردشش بشم.
مرسی تهیونگ، واقعاً مرسی.
بعد از ۹ سال آرمی بودن..
من از آنگولا رفتم، اومدم پرتغال
و آخرش روی یه زمین، تو یه شهر، به هم رسیدیم. هنوز باورم نمیشه.
فکر کنم اولین آرمی آنگولاییام که با تهیونگ عکس داره؟ اگه نه، بگید چون حس میکنم رکورددار گینسم!
امشب با خیال راحت میخوابم.
*پاشتل ناتا: دسر معروف پرتغالی
- ۲۳۴
- ۱۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط