My‌ little marshmallow

My‌ little marshmallow
∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆
p1

ویو کوک°

نور خورشید و صدای آزار دهنده ی آلارم گوشی باعث شد از خواب بیدار شم.

کوک: آه وسط یه خواب مهم بودم(با صدای خیلی آروم خوابالو)

گوشی رو برداشتم و به ساعت نگاه کردم بخاطر اینکه تازه بیدار شده بودم چشام خوب نمی‌دید چند بار پلک زدم تا ساعت رو دیدم...واییییییی ساعت ۷:۱۵ کن باید ۸ مدرسه باشممممم.
بلند شدم.
رفتم دستشویی.
لباسام رو پوشیدم.
کیفم رو برداشتم و هرچیزی که امروز نیاز داشتم رو ریختم داخلش.
رفتم پایین مامان و بابام رو دیدم...

کوک: سلام صبح بخیر

بابا کوک:...

مامان کوک:...

کوک: سلام کردما

بابا کوک: خب که چی

مامان کوک: عزیزم سر صبح اعصابت رو خرد نکن

سریع از خونه خارج شدم تا حرف های دیگشون رو نشنوم بغض داشتم.

سوار ماشین شدم راننده منو تا مدرسه رسوند.

پیاده شدم.
وارد فضای مدرسه شدم.
امروز نزدیک یه هفته از شروع مدارس گذشته بود
ما یه اکیپ داریم تو مدرسه که
من و جیمین و سونگمین و هان و بونگیو هستیم.

دیدمشون رفتم پیششون.

جیمی: سلام کوکی

سونگمین و هان و بونگیو: سلام

کوک: سلام بچه ها چطورین

بقیه: مرسی تو خوبی

راستش چون دیر رسیدم مدرسه بعد از ۵ دقیقه زنگ کلاس خورد.

من و جیمین و هان کلاسمون ، کلاس E و بونگیو و سونگمین تو کلاس C هستن همه رفتیم تو کلاسمون...

∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆

امیدوارم خوشت اومده باشه 🗿🎀
دیدگاه ها (۰)

خب شروع میکنیم.اولین رمان درباره‌ی تهکوکهه عرررررررر.خب یه م...

عااااااا.درود .😑من می‌خوام برای اولین بار رمان بنویسم.🤝(البت...

برای دیدن یونیفرم های اون مدرسه بزن صفحه های بعدpart ¹ویو ی ...

ستاره دنباله دار پارت:۳۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط