باز هم حس نبودنت

باز هم حس نبودنت
سکوت چشم هایم را شکست
و من در میان اشک هایم
تو را جستجو کردم
غم نبودنت پر کرده است همه جانم را
اینجا بوی غم میدهد
حالا ساکت تر از هر لحظه آرزویم بودن در کنار توست
نه برای دل بی تابم
برای شعرهایم
که بدانم رنگ بودنت در شعرهایم چه رنگیست؟
نفس میکشم نبودنت را
چقدرآلوده ست این هوای بی تو....
تو نیستی و من سوگوار نبودنت هستم و
غمگین تر از همیشه ام که کم به خوابم
میایی
میدانی ؟!
تو نیستی و من خودم را به هزار راه میزنم
به هزار کوچه
به هزار در
که نکند یاد تو بیفتم ...
تو نیستی و
درمیان این همه ماتم فقط مرگ لبخند میزند به من .....
دیدگاه ها (۳۳)

روزای زیادی باید بگذره تا آدم قانع بشه فقط خودش هست و خودش. ...

کِی رفتی؟یادم نیست...فقط می دانم سالهاست که نیستی، سالهاست ک...

از آدمهای خاکستری میترسمیکی از تجربه های دردناک زندگی این اس...

بهش گفتم تا حالا توی پاییز، زیر بارون عاشق شدی؟لبخند تلخی زد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط