هر روز صبح،یک تاب خالی را هل می دهم

هر روز صبح،یک تاب خالی را هل می دهم
تا به یاد داشته باشم،
آدم ها به اوج که می رسند،
دست ها را فراموش می کنند.......
دیدگاه ها (۱۷)

☆★☆

♡♥ ♡

پدر بزرگم مردی آزادی خواه بودپیش از اینکه تیربارانش کنندتمام...

داستان درباره یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها ...

آدم بعضی‌ها را فراموش نمی‌کند؛ فقط یاد می‌گیرد با دلتنگی‌شان...

زیباترين صبحِ دنيا در چشمِ آدم‌هايى طلوع ميكندكه دستِ اميد ر...

بعضے از آدم ها فقط مے رونـــــــــد امــا جاے خالیشان نمے رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط