/man minds/
/man minds/
پارت۵
ویو سونگمین
با خوردن نفس های گرمی ب صورتم بلند شدم دیدم سرم رو دسته چانه ی دیقه یاد دیروز افتاد خجالت کشیدم و ب خودم لعنت گفتم خواستم تکون بخورم ک درد شدیدی ت کمرم احساس کردم که ناله ریزی کردم که باعث بیدار شدن چان شد و با نگرانی اما خوابالو و کیوت و خوردنی و.......... گفت:
_بیب چیزی شده(خوابالو)
+اه چان کمرم درد داره
_خوب بیا ماساژش بدم
خیلی خوشم اومد مدرسه ک اینو گفت ولی از دیروز خیلی خجالت کشیدم ک حتی داخل قیافش نگاهی نکرد
_منتظر جوابتم فسقلی
+ن
_اها پس خجالت کشیدی خوشگلم
جوابی ندادم ک منو ب سمت خودش کشوند الان تو بغلش بودم سرم رو سینش بود و شروع کرد ب ماساژ دادن من
بعد از چند دقیقه خوب شدم ک اون گفت:
_حالا خوبی؟؟
سرمو تکون دادم فشار دستاشو کمتر کرد منم با شتاب در اومدم از بغلش و ب دستشویی رفتم و کارای لازم رو انجام دادم.
ویو چان
با شتاب از داخل بغلم اومد بیرون ک متعجب شدم بعد منم بلند شدم رفتم داخل دستشویی مهمان اونجا کار های لازم رو انجام دادم بعد زدم بیرون دیدم هنو نیومده بیرون رفتم در زدم گفتم:
_خوبی؟؟؟تو
بعد ی اوهومی شنیدم ک بعد گفتم:
_مگه با دست شویی قرارداد داری بزن بیرون
+الان میام
ویو سونگمین
بعد از حرفش بیشتر خجالت کشیدم اوخییییییی رفت بیرون چون درِ اتاق رو بست از دستشویی زدم بیرون که حس کردم دستم کشیده شده و ب دیوار برخورد کردم و.............
خوب دیگه تمام تمام
پارت۵
ویو سونگمین
با خوردن نفس های گرمی ب صورتم بلند شدم دیدم سرم رو دسته چانه ی دیقه یاد دیروز افتاد خجالت کشیدم و ب خودم لعنت گفتم خواستم تکون بخورم ک درد شدیدی ت کمرم احساس کردم که ناله ریزی کردم که باعث بیدار شدن چان شد و با نگرانی اما خوابالو و کیوت و خوردنی و.......... گفت:
_بیب چیزی شده(خوابالو)
+اه چان کمرم درد داره
_خوب بیا ماساژش بدم
خیلی خوشم اومد مدرسه ک اینو گفت ولی از دیروز خیلی خجالت کشیدم ک حتی داخل قیافش نگاهی نکرد
_منتظر جوابتم فسقلی
+ن
_اها پس خجالت کشیدی خوشگلم
جوابی ندادم ک منو ب سمت خودش کشوند الان تو بغلش بودم سرم رو سینش بود و شروع کرد ب ماساژ دادن من
بعد از چند دقیقه خوب شدم ک اون گفت:
_حالا خوبی؟؟
سرمو تکون دادم فشار دستاشو کمتر کرد منم با شتاب در اومدم از بغلش و ب دستشویی رفتم و کارای لازم رو انجام دادم.
ویو چان
با شتاب از داخل بغلم اومد بیرون ک متعجب شدم بعد منم بلند شدم رفتم داخل دستشویی مهمان اونجا کار های لازم رو انجام دادم بعد زدم بیرون دیدم هنو نیومده بیرون رفتم در زدم گفتم:
_خوبی؟؟؟تو
بعد ی اوهومی شنیدم ک بعد گفتم:
_مگه با دست شویی قرارداد داری بزن بیرون
+الان میام
ویو سونگمین
بعد از حرفش بیشتر خجالت کشیدم اوخییییییی رفت بیرون چون درِ اتاق رو بست از دستشویی زدم بیرون که حس کردم دستم کشیده شده و ب دیوار برخورد کردم و.............
خوب دیگه تمام تمام
- ۲۶۲
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط