ددی مافیای من
ددی مافیای من14
ویو کوک
رفتم تو اشپز خونه دیدم جنی داره اشپزی میکنه داشتم از تشنگی حلاک میشدم رفتم سمت یخچال درشو باز کردم یه بطری اب برداشتم داشتم اب میخوردم صدای زنگ خوردن گوشی جنی رو از طبقه ی بالا شنیدم بهش گفتم
-جنی.. فکر کنم گوشیت داره زنگ میخوره
+بعنی کیه این وقت شب..(زیر لب)
باشه میشه حواست به غذا باشه من الان میام.
ویو جنی
رفتم طبقه ی بالا گوشیم رو برداشتم دیدم بله بینا خانمه
(شروع مکالمه)
بینا: ججججننننییییییی
جنی: بابا چته روانی چرا داد میزنی الان چرا انقدر ذوق داری نصف شبی
بینا: هست موضوع یک ماه نمیدونم دوماه پیش هست
جنی: کدوم...... اها اینکه عالیجناب عاشق تهیونگ شدی
بینا: اره همون
جنی: خب
بینا: خب من روم نمیشد بهش اعتراف کنم امروز وقتی داشتم از دانشگاه برمیگشتم خونه یه ماشین لوکسی جلوم پارک کرد خواستم بی اهمیت رد بشم ولی راننده ی ماشین پیاده شد وقتی دیدمش حس کردم پروانه ها تو...............(حرفش توسط جنی قطع)
جنی: داستانش نکن تهیونگو دیدی چی گفت
بینا: چه بی ذوق
جنی: عشق خودته من ذوق کنم
بینا: باشه بابا خب داشتم میگفتم وقتی دیدمش(از اونجایی که بنده خیلی گشاد هستم خلاصه میکنم) اره دیگه بهم گفت شب بریم بیرون بعد شب رفتیم کافه اونجا بهم اعتراف کرد
جنی: داستان قشنگی بود
بینا: تازه میدونی هیونجین با اهیون قرار میزاره
جنی: واقعا.... هی... ملت کُلش شوهر پیدا کردن ما هنوز درگیره اینیم که کی بیشتر از اینستا فیلم دانلود کنه هی.. فقط منو لیسا سینگل موندیم ها
نینا: لیسا که با شوگاست تازه رابطه..... جنsی هم داشتن(جنسی رو اروم گفت)
جنی: قضیه دارک شد...... باشه دیگه مزاحم داشتم غذا درست میکردم مزاحمم شدی دیگه بای
نزاشتم حرفشو کامل کنه قطع کردم
ویو کوک
نزدیک یک ساعت جنی تو اتاق بود داشتم فکر میکردم این یک ساعت تو اتاق داشت چیکار میکرد ولش میز رو چیدم که صدای قدم هایی از پله ها شنیدم بلخره بانو تشریف اوردند
ویو جنی
رفتم پایین دیدم کوک میزرو چیده بود و منتظر من بود رفتم رو یکی از میزا نشستم که گفت
بیا
بازم بیا
خ
م
ا
ر
ی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
میدونم خیلی چرت شد ولی پارت بعد قراره اتفاق های خوشایندی بیوفته(😈)
ویو کوک
رفتم تو اشپز خونه دیدم جنی داره اشپزی میکنه داشتم از تشنگی حلاک میشدم رفتم سمت یخچال درشو باز کردم یه بطری اب برداشتم داشتم اب میخوردم صدای زنگ خوردن گوشی جنی رو از طبقه ی بالا شنیدم بهش گفتم
-جنی.. فکر کنم گوشیت داره زنگ میخوره
+بعنی کیه این وقت شب..(زیر لب)
باشه میشه حواست به غذا باشه من الان میام.
ویو جنی
رفتم طبقه ی بالا گوشیم رو برداشتم دیدم بله بینا خانمه
(شروع مکالمه)
بینا: ججججننننییییییی
جنی: بابا چته روانی چرا داد میزنی الان چرا انقدر ذوق داری نصف شبی
بینا: هست موضوع یک ماه نمیدونم دوماه پیش هست
جنی: کدوم...... اها اینکه عالیجناب عاشق تهیونگ شدی
بینا: اره همون
جنی: خب
بینا: خب من روم نمیشد بهش اعتراف کنم امروز وقتی داشتم از دانشگاه برمیگشتم خونه یه ماشین لوکسی جلوم پارک کرد خواستم بی اهمیت رد بشم ولی راننده ی ماشین پیاده شد وقتی دیدمش حس کردم پروانه ها تو...............(حرفش توسط جنی قطع)
جنی: داستانش نکن تهیونگو دیدی چی گفت
بینا: چه بی ذوق
جنی: عشق خودته من ذوق کنم
بینا: باشه بابا خب داشتم میگفتم وقتی دیدمش(از اونجایی که بنده خیلی گشاد هستم خلاصه میکنم) اره دیگه بهم گفت شب بریم بیرون بعد شب رفتیم کافه اونجا بهم اعتراف کرد
جنی: داستان قشنگی بود
بینا: تازه میدونی هیونجین با اهیون قرار میزاره
جنی: واقعا.... هی... ملت کُلش شوهر پیدا کردن ما هنوز درگیره اینیم که کی بیشتر از اینستا فیلم دانلود کنه هی.. فقط منو لیسا سینگل موندیم ها
نینا: لیسا که با شوگاست تازه رابطه..... جنsی هم داشتن(جنسی رو اروم گفت)
جنی: قضیه دارک شد...... باشه دیگه مزاحم داشتم غذا درست میکردم مزاحمم شدی دیگه بای
نزاشتم حرفشو کامل کنه قطع کردم
ویو کوک
نزدیک یک ساعت جنی تو اتاق بود داشتم فکر میکردم این یک ساعت تو اتاق داشت چیکار میکرد ولش میز رو چیدم که صدای قدم هایی از پله ها شنیدم بلخره بانو تشریف اوردند
ویو جنی
رفتم پایین دیدم کوک میزرو چیده بود و منتظر من بود رفتم رو یکی از میزا نشستم که گفت
بیا
بازم بیا
خ
م
ا
ر
ی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
میدونم خیلی چرت شد ولی پارت بعد قراره اتفاق های خوشایندی بیوفته(😈)
- ۷.۳k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط