🔝

🔝
همان چوب ِکوچک ِدارچینی
که لحظه‌ ی آخر
درون ِچای می‌ اندازی .
همان شماره‌ ی ناشناسی
که لحظه‌ ی آخر
به زنگش پاسخ می‌ دهی
همان عکسی که در لپ تاپت
پنهان می‌ کنی ولی دور نمی‌ ریزی
پیراهنی که دکمه‌ اش را ندوخته‌ ای اما
نمی‌ توانی از پوشیدنش منصرف بشوی
من تمام آنها هستم
نخواستنی‌ هایی که ناگهان
نمی‌توانی از دوست داشتنشان
صرف‌نظر کنی!

#وصی پور
دیدگاه ها (۱)

نمیدانم چرا این عقل یقه‌ی دلم را رها نمیکند؟مگر تقصیر من است...

رگِ خواب تو اگر دستِ دلم می‌افتادقصه‌ی عشقفراهم شدنش حتمی بو...

در تیر رسِ عشقِ منی ،منتظرم باشصیادِ خوش اقبال منم ،چون تو ش...

تا خیال گریه کردم یار رفتاین غزال از بوی خون رم میکند

با لبخند گفت راستش چند وقتی زیر نظرت داشتم بعد گفت ۳ روز فرس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط