V

ŝŧŗãŋğë Ł♥VĘ ²

سیسیلیا که حالا توی بغل ریندو اروم شده بود با چشم های ابی و براقش به چشمای ران نگاه کرد و یه لبخند ملیح زد و بعد ریندو یکم سیسیلیا رو توی بغلش جا به جا کرد و بلند شد و در حالی که سیسیلیا بغلش بود سمت ران رفت و بیشتر سیسیلیا رو ناز کرد.
ریندو : بریم خونه ، سیسیل؟
سیسیلیا سر تکون داد
ران : واقعا که ، از یه حیوون نظر میگیری؟
ریندو غیرتی میشود : هوی هوی ، درست حرف بزناااا!!! سیسیل من خاصه ، یه دختر بامزه و عجیبه...
ران : از کجا مطمئنی گربه‌ات دختره؟ داری خودتو گول میزنی سینگل بدبخت؟
ریندو : عمرا! من سیسیل رو به همه دخترا ترجیح میدم.
شروع به قدم زدن به سمت خونه کردن.
ران : چرا انقدر وابسته یه گربه ای؟
ریندو : خب ، بعضی وقتا حس میکنم میفهمه چی میگم یا...از بقیه گربه ها و حتی بیشتر ادما باهوش تره...
ران لبخند میزنه : هه ، تا به خودمون اومدیم دیدیم چقدر زود سیسیل یه عضو از خونوادمون شد ، نه؟ حدود یک سالی میشه.
ریندو : اره ، اون شب...انگار یچیزی منو سمتش کشوند.
ریندو موی نرم و سفید سیسیلیا رو نوازش کرد و توی راه برگشت با ران حرف میزدن ولی ریندو هی فکرش سمت اون شب میرفت.

احتمالا شب پارت بدم.
منظورم از شب ۲و ۳ هس
دیدگاه ها (۱۱)

وضعیت من اگه معلم بشم😂😂😂😂حققق ۱۰۰از ۱۰۰

بچه ها از صبح تاحالا خودم رو پاره کردم پست بفرستم نشد ، الان...

ŝŧŗãŋğë Ł♥VĘ ¹بعد از ظهر خنکی بود ، ریندو و ران و سیسیلیا تو...

اینم بخاطر ۷۰ تایی شدنمون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط