سناریو: در خواستی وقتی اعضا سر ات داد میزنن
سناریو: در خواستی وقتی اعضا سر ات داد میزنن
نامجون:
از شدت عصبانیت صداش رو بالا میبره.
چند بار باید بهت بگم؟ چرا به حرفم گوش نمیدی؟
چند دقیقه بعد که اشکهای ات رو میبینه، سکوت میکنه و از رفتارش پشیمون میشه.
جین:
با اخم میگه:
این کارت واقعاً درست نبود!
بعد از آروم شدن، نفس عمیقی میکشه و میفهمه زیادی تند برخورد کرده.
شوگا:
با لحن سرد و محکم میگه:
دیگه بسه، نمیخوام این بحث ادامه پیدا کنه.
وقتی ات بدون حرف از کنارش رد میشه، فقط با حسرت نگاهش میکنه.
هوسوک:
برای اولین بار صداش رو بلند میکنه.
چرا این کارو کردی؟
بعد که سکوت ات رو میبینه، اخماش باز میشه و آروم میشه.
جیمین:
با ناراحتی داد میزنه.
نمیفهمی چقدر نگرانم کردی؟
همون لحظه که اشک توی چشمهای ات جمع میشه، حرفش نصفه میمونه.
تهیونگ:
عصبانی رو به ات میگه:
دیگه نمیخوام این اشتباه تکرار بشه!
بعد از اینکه ات بدون حرف از اتاق بیرون میره، با دستش صورتش رو میپوشونه و آه میکشه.
جونگکوک:
با صدای بلند میگه:
چرا همیشه باید اینجوری بشه؟
وقتی ات چیزی نمیگه و فقط ساکت میمونه، عصبانیتش جاش رو به عذاب وجدان میده.
نامجون:
از شدت عصبانیت صداش رو بالا میبره.
چند بار باید بهت بگم؟ چرا به حرفم گوش نمیدی؟
چند دقیقه بعد که اشکهای ات رو میبینه، سکوت میکنه و از رفتارش پشیمون میشه.
جین:
با اخم میگه:
این کارت واقعاً درست نبود!
بعد از آروم شدن، نفس عمیقی میکشه و میفهمه زیادی تند برخورد کرده.
شوگا:
با لحن سرد و محکم میگه:
دیگه بسه، نمیخوام این بحث ادامه پیدا کنه.
وقتی ات بدون حرف از کنارش رد میشه، فقط با حسرت نگاهش میکنه.
هوسوک:
برای اولین بار صداش رو بلند میکنه.
چرا این کارو کردی؟
بعد که سکوت ات رو میبینه، اخماش باز میشه و آروم میشه.
جیمین:
با ناراحتی داد میزنه.
نمیفهمی چقدر نگرانم کردی؟
همون لحظه که اشک توی چشمهای ات جمع میشه، حرفش نصفه میمونه.
تهیونگ:
عصبانی رو به ات میگه:
دیگه نمیخوام این اشتباه تکرار بشه!
بعد از اینکه ات بدون حرف از اتاق بیرون میره، با دستش صورتش رو میپوشونه و آه میکشه.
جونگکوک:
با صدای بلند میگه:
چرا همیشه باید اینجوری بشه؟
وقتی ات چیزی نمیگه و فقط ساکت میمونه، عصبانیتش جاش رو به عذاب وجدان میده.
- ۱۳۸
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط