........صبح روز بعد..........

........صبح روز بعد..........
اولین برف سال جدید باریده بود و اون بیرون همه جا سفید بود، جین مشغول روشن کردن شومینه بود و دا بین جوراب ها رو از شومینه اویزون میکرد که زنگ در زده شد و سه تفنگ دار اعظم در مقابل چشمای هیونگ بزرگشون ظاهر شدن جیمین « واو هیونگ رسما با زن داداش گل کاشتی * درحالی که با چشماش خونه رو انالیز میکنه  جین« حدس میزدم شما سه تا اولین مهمونای سال نو باشید * پوکر  کوک « خو اگه ما نباشیم کی باشه؟ مگه نه؟ * سر کشیدن ته شیرموز   جین « صد در صد» کوک « واقعا که هیونگ نا سلامتی اومده بودم کادوی کریسمس تونو بدم، جیمن شییی بیا بریمممم ... بعد از حرف کوک ناگهان یه جعبه غول پیکر در حالی که دوتا پا از پایینش معلوم بود وارد خونه شد دا بین با پشمای ریخته « جینا اون ته نیست، مگه نه؟  جین « خودشه * پوکر  تهیونگ در حالی که جعبه دوبرابر خودشو رو میز میزاشت کمرشو و گرفت و گفت « سلام عرض شد داداش و زن داداش گلم دا بین « سلام تهیونگا، مطمئنی کمرت سالمه؟ جین « بعید نیست رگ به رگ شده باشه، پت و مت عزیزمون که کمکش نکردن * نگاه برزخی به کوک و جیمین  جیمین « هیونگ خاکی باش، اون از همه ما بیشتر وزن اورد تو سربازی » جین و دا بین نگاهی به جعبه انداختن، دابین جلو رفت و خواست در جعبه رو باز کنه اما جین که از نقشه های شیطانی توی سر اون سه تفنگ دار باخبر بود زودتر در جعبه رو باز کرد و تو یه حرکت دابین  رو کشید اونور! چند لحظه سکوتی خونه رو فرا رفت و دلقک اب پاشی از دوره جعبه به بیرون پرید و یه عالمه اب پاشید تو هوا جین«میدونستم به شما سه تا نمیشه اعتماد کرد* نگاه برزخی  ته زمزمه وار « اگه جونتونو دوست دارید... الفرار.... اینم بگم که اره، اون روز صبح کریسمس جین هر سه تاشونو گیر اورد و گره کور داد که دوباره سر به سر هیونگ بزرگشون نزارن، و صدای خنده های دابین خونه رو پر کرد، همون چیزی که جین عاشقش بود !

پایان
دیدگاه ها (۰)

خببب توت فرنگیا، باید بگم که این اخرین فعالیت من بود:))میخوا...

کیوت و خجالت زده سرشو پایین انداخت و با انگشتای پاش خطای نام...

P:5 روستایی ها با اتمام حرفای لنا نگاهی به کوک انداختن، لنا ...

وقتی خیلی خیلی عاشقته:>>>❄🍯🎀درخواستی^^خیلی خسته بود! چند وقت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط